چندشاتی تهیونگ

چندشاتی تهیونگ

part ۱۰

ات ویو

بعد از غذا خوردن و قرص مسکن، لباس خدمتکاری ام رو پوشیدم...

از اتاق خارج شدم..
بدنم خیلی درد‌میکرد..

شروع کردم‌به تمیز کردن و آشپزی کردن..

یهو کلویی اومد

=ببینم تورو هم‌برد شکنجه؟

آره..

کلویی اخم کرد..

=احمق.. خیلی درد داشتم..

ات چیزی‌نگفت..

آجوما به سمت ات و کلویی اومد

×چیکار‌میکنین؟ ات یه قهوه برای ارباب ببر.. کلویی تو هم‌برو‌حیاط رو جارو‌ کن

=اه چندبار بگم نمیخوام؟

تو این‌همه شکنجه شدی باز درس عبرت نمیکنی؟

×کلویی ، ات راست‌میگه، برو انجام بده..

کلویی با اخم و نارضایتی به سمت حیاط رفت..

آجوما.. دارم غذا میپزم.. میشه خودت ببری؟

×نه..اینارو بده من برو..

ات باشه ای‌گفت و به سمت‌دستگاه قهوه ساز رفت و یه فنجون قهوه سرد ریخت..

روی سینی کوچولویی گذاشت و به طبقه بالا، اتاق تهیونگ رفت..

در زد و وارد شد...

بی صدا و بدون حرف قهوه رو روی میز گذاشت..

برگشت سمت در تا بره ، با صدای تهیونگ‌متوقف شد
دیدگاه ها (۵)

چندشاتی تهیونگpart 11,-کارارو انجام دادی؟+بله ارباب..-خوبه.....

چندشاتی تهیونگpart 12-واسه امروز کافیه..+ام.. چیزی شده؟-باید...

چندشاتی تهیونگPart9+ من و تو همکار و دوست بودیم، این کار یه ...

چندشاتی تهیونگpart 7نگاهی به دختر انداخت که متوجه شد از هوش ...

پارت 4 ویو ات رفتم پایین و لنا اومد کنارملنا :ات برو داخل ات...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی روت خیلی حساس بود) پارت اول[ویو ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط