MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۸۷
"ویو جنا"
جنا:وای واییی بعد میگی من از تهیونگ خوشم نمیاد...تو ،۵ دقیقه رو نیم ساعته داری تجزیه تحلیل میکنی.
یوری:به هر حال...
تو یه دنیا دیگه بود ..
دور خودش چرخید و خودش و انداخت رو تخت..
یوری:کاش ما ام اون پایین بودیم..
اون من و نمیدید.ولی من داشتم پشت سرش عداش و در میاوردم.
خدایا من و هیچ وقت عاشق نکن اگه قرار مثل این بشم..
به سمت حموم رفتم و دست گیره رو گرفتم
یوری:یعنی باید کل شب این بالا باشیم..
جنا:اگه دوست داری میتونی بری پایین کمار تهیونگ بشینی...اصلا شبم برو تو اتاقش بخواب...
با حرص اینارو گفتم و یه چییزی به ذهنم رسید.
"ویو جونگکوک"
سرم تو گوشی بود چون مثلا برایه نقشه کشیدن جمع شده بودیم ولی هر کاری می کردیم جز کاری که باید...
جین و جیمین داشتن بازی کاپمیوتری میکردن..
تهیونگ به اونا نگاه میکرد ک به بازیشون جو میداد..
یونجون دوبینم که بن//فیت...
تا یه ساعت دیگه مطمئنم تو یکی از اتاقا ناپدید میشن
منم این وسط باید یجوری سر گرم بشم..
صدایه جین و جیمین و تهیونگ بالا رفت.
مثل اینکه بازی جایه حساسی بود...
ولی چند ثانیه بعد برق کل سالن رفت..
جین:لعننتت بهتتتتتت.
جیمین: چیشد؟؟
تهیونگ: برقا رفت..
دوبین:نابقه میدونیم برقا رفت ،چرا رفت؟
تهیونگ:نمیدونم باید برم چک کنم...
جیمین:نه وایسا ..اگه الفا باشن..
صدایه شکستنی از طبقه بالا همراه با صدایه جیغ امد...
تهیونگ:جنا و یوری...
سایش و دیدیم که دویید طبقه بالا..
و ما ام دنبالش رفتیم بالا..
وارد اتاق شدیم که دیدیم شیشه پنجره شکسه و کسی تو اتاق نیست...
در محکم بسته شد
دوبین:اینجا چخبره؟؟؟؟
تهیونگ محکم به در می کوبید تا بتونه در و بشکنه..
ولی مثل اینکه. برایه انتخواب در زیادی ویژگی براش انتخواب کردن...
کوک:باید بریم تو حیاط...
جین:چجوری...
از وسط اتاق که وایساده بودم..
به سمت پنجره دوییدم و خودم و پرت کردم پایین...
GHAPTER:1
PART:۸۷
"ویو جنا"
جنا:وای واییی بعد میگی من از تهیونگ خوشم نمیاد...تو ،۵ دقیقه رو نیم ساعته داری تجزیه تحلیل میکنی.
یوری:به هر حال...
تو یه دنیا دیگه بود ..
دور خودش چرخید و خودش و انداخت رو تخت..
یوری:کاش ما ام اون پایین بودیم..
اون من و نمیدید.ولی من داشتم پشت سرش عداش و در میاوردم.
خدایا من و هیچ وقت عاشق نکن اگه قرار مثل این بشم..
به سمت حموم رفتم و دست گیره رو گرفتم
یوری:یعنی باید کل شب این بالا باشیم..
جنا:اگه دوست داری میتونی بری پایین کمار تهیونگ بشینی...اصلا شبم برو تو اتاقش بخواب...
با حرص اینارو گفتم و یه چییزی به ذهنم رسید.
"ویو جونگکوک"
سرم تو گوشی بود چون مثلا برایه نقشه کشیدن جمع شده بودیم ولی هر کاری می کردیم جز کاری که باید...
جین و جیمین داشتن بازی کاپمیوتری میکردن..
تهیونگ به اونا نگاه میکرد ک به بازیشون جو میداد..
یونجون دوبینم که بن//فیت...
تا یه ساعت دیگه مطمئنم تو یکی از اتاقا ناپدید میشن
منم این وسط باید یجوری سر گرم بشم..
صدایه جین و جیمین و تهیونگ بالا رفت.
مثل اینکه بازی جایه حساسی بود...
ولی چند ثانیه بعد برق کل سالن رفت..
جین:لعننتت بهتتتتتت.
جیمین: چیشد؟؟
تهیونگ: برقا رفت..
دوبین:نابقه میدونیم برقا رفت ،چرا رفت؟
تهیونگ:نمیدونم باید برم چک کنم...
جیمین:نه وایسا ..اگه الفا باشن..
صدایه شکستنی از طبقه بالا همراه با صدایه جیغ امد...
تهیونگ:جنا و یوری...
سایش و دیدیم که دویید طبقه بالا..
و ما ام دنبالش رفتیم بالا..
وارد اتاق شدیم که دیدیم شیشه پنجره شکسه و کسی تو اتاق نیست...
در محکم بسته شد
دوبین:اینجا چخبره؟؟؟؟
تهیونگ محکم به در می کوبید تا بتونه در و بشکنه..
ولی مثل اینکه. برایه انتخواب در زیادی ویژگی براش انتخواب کردن...
کوک:باید بریم تو حیاط...
جین:چجوری...
از وسط اتاق که وایساده بودم..
به سمت پنجره دوییدم و خودم و پرت کردم پایین...
- ۳.۵k
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط