معرفی شخصیت ها سارا متولد اشکان متولد مهرداد متولد
معرفی شخصیت ها :سارا متولد ۸۱ اشکان متولد ۷۳ مهرداد متولد ۶۹ میلاد متولد ۷۳ نازنین متولد ۸۱ پرستو متولد ۷۸
(راوی سارا)
هوا بارونی بود نیمچه نمی میزد شیفتمو تحویل دادم با حال گرفته از کافه رستورانی ک توش ب عنوان گارسون کار میکردم زدم بیرون منتظر اسنپ بودم طبق معمول سرم توی گوشی بود سر گرم بودم ی ماشین با سرعت زیاد رد شد و جلو تر پارک کرد نفهمیدم چی شد از سر تا پام شد آب و گل ب دستام و گوشیم زل زده بودم مونده بودم چیکار کنم چ ری اکشنی نشون بدم اشکان راننده همون ماشین ب محض پیاده شدن متوجه من شد و اومد سمتم
اشکان:خانم ببخشید خانم با شمام خانم
دستشو رو شونه ام گذاشت ی تکون ب من داد ب خودم اومدم ب سمتش برگشتم
من:ها چیه؟!!ببخشید بله
با لحن ناراحتی و ب تندی باد شروع کرد حرف زدن
اشکان:معذرت میخام واقعا شرمنده ام عجله داشتم حواسم ب شما نبود نفهمیدم چی شد یهو شرمنده ام واقعا ...
نزاشتم ادامه بده چون حس کردم دارم وقتشو میگیرم
من:چیز خاصی نیست شما برید ب کارتون برسید. من نباید اینجا وایسم مقصر من بودم بفرماید
ی معذرت خاهی دیگ و رفت ، رفت داخل همون کافع ایی ک من کار میکنم خودمو مرتب کردم دستی ب موهام کشیدم اسنپ رسید سوار شدم دیدم بد نگا میکنه قضیه رو براش تعریف کردم وقتی رسیدم مجبور شدم ب خاله ام هم توضیع بدم اون کسی بود ک کنارش زندگی میکردم
توضیع:من توی ی روستا نزدیک شیراز بزرگ شدم ب سختی خانواده رو راضی کردم ک بتونم بیام شیراز و کار کنم
...
(راوی سارا)
هوا بارونی بود نیمچه نمی میزد شیفتمو تحویل دادم با حال گرفته از کافه رستورانی ک توش ب عنوان گارسون کار میکردم زدم بیرون منتظر اسنپ بودم طبق معمول سرم توی گوشی بود سر گرم بودم ی ماشین با سرعت زیاد رد شد و جلو تر پارک کرد نفهمیدم چی شد از سر تا پام شد آب و گل ب دستام و گوشیم زل زده بودم مونده بودم چیکار کنم چ ری اکشنی نشون بدم اشکان راننده همون ماشین ب محض پیاده شدن متوجه من شد و اومد سمتم
اشکان:خانم ببخشید خانم با شمام خانم
دستشو رو شونه ام گذاشت ی تکون ب من داد ب خودم اومدم ب سمتش برگشتم
من:ها چیه؟!!ببخشید بله
با لحن ناراحتی و ب تندی باد شروع کرد حرف زدن
اشکان:معذرت میخام واقعا شرمنده ام عجله داشتم حواسم ب شما نبود نفهمیدم چی شد یهو شرمنده ام واقعا ...
نزاشتم ادامه بده چون حس کردم دارم وقتشو میگیرم
من:چیز خاصی نیست شما برید ب کارتون برسید. من نباید اینجا وایسم مقصر من بودم بفرماید
ی معذرت خاهی دیگ و رفت ، رفت داخل همون کافع ایی ک من کار میکنم خودمو مرتب کردم دستی ب موهام کشیدم اسنپ رسید سوار شدم دیدم بد نگا میکنه قضیه رو براش تعریف کردم وقتی رسیدم مجبور شدم ب خاله ام هم توضیع بدم اون کسی بود ک کنارش زندگی میکردم
توضیع:من توی ی روستا نزدیک شیراز بزرگ شدم ب سختی خانواده رو راضی کردم ک بتونم بیام شیراز و کار کنم
...
- ۱۰۲
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط