من برای باتو بودن بال و پر می خواستم

من برای باتو بودن بال و پر می خواستم
دلبری را از تو اما بیشتر می خواستم

خواب بودم دیدمت آغوش وا کردی گلم
بوسه ای را از لبت وقت سحر می خواستم

از میان تیرگی ها پر کشیدم سوی تو
با همه آشفتگی هایم شرر می خواستم

ناز میکردی بیایی تا ببینم روی تو
کاش میدی کنار تو ثمر می خواستم

توی هر کوچه در هر خانه ای را میزدم
مثل یک دیوانه از عشقم اثر می خواستم

گرچه با تشویش بودم در پی دیدار تو
عشق من شاید ندانی تاج سر میخواستم
دیدگاه ها (۰)

💙بسم الله الرحمن الرحیم💙هر که صبحش با سلامی برحسین(ع) آغاز ش...

🖤🏴🖤 ⚫️ السلام علیک یا امام صادق ⚫️ 🏴سلام من به مدينه ، به غر...

فرمودن که جوجه های یکروز رو اگه نتونستیم حمایت کنیم کشتید فی...

گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم . .گاهی آرامش دا...

otagh baghlipart 2ا/ت :چی جرعت کرده ذهن مامان خوشگل منو اینج...

داستان سهراب وپریسا نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط