ادامه

ادامه ۸۲۲
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_این دخترارو ببر پیش زبیده بهش بگو یادشون بده قوانین اینجارو...هیچی بلد نیستن...چجور میخوان شوهراشونو راضی کنن...
_چشم ...
دست شاهینو چسبیدم ... تنها کسی که میتونست کمکم کنه اون بود‌..
دختره مبینا و ارمیتارو بلند کرد اومد سمت من...دست ازادمو گرفت کشید..
_وحشی چیکار میکنی...شاهین ببین..
_/برو باهاش دلبرم چیزی نمیشه...
شاهین دستمو ول کرد...
_قبلش از هر سه تاشون تست بارداری بگیرید... یه قرص اورژانسیم بخور عزیزم...!حوصله توله ندارم...
لونا دست ارمیتا بود...با سروصدا بیدار شد گریه کرد...
دیدگاه ها (۹)

پارت ۸۲۳رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۲۴رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۲۲رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۲۱رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط