love Between the Tides

love Between the Tides⁶⁵

تهیونگ: تو باید بذاری من توضیح بدم
ا/ت: چه فرقی میکنه اگر توضیح بدی یا نه؟ اون الان یه بچه داره که بچه ی توهم میشه پس یعنی تو یه خانواده ساختی الان زن داری و بچه هم داری پس اون مزاحم منم الان من شدم نقش منفی داستان من نقش اول زندگیت بودم توهم نقش اول زندگی من بودی ولی چیشد؟ من رو انداختی دور فراموشم کردی باشه منم سعی میکنم قبول کنم منم میپذیرم کاری که از بچگی میکردم طلاق مامان و بابام و بعد خیانت دوست پسرم با دوست صمیمیم و بعد تو دیگه مهم نیست
اما تهیونگ من این رو واقعا دارم میگم از ته دل میگم چون دوست دارم میگم خوشبخت بشی
تهیونگ:ا/ت
ا/ت: اگر فردا شب هم رو دیدیم تروخدا نگام نکن فراموشم کن البته اگر دوسم داشتی که میدونم نداری
تهیونگ: هنوز از عشق من به خودت شک داری؟ پس چرا باهام قرار گذاشتی؟
ا/ت: چون احمق بودم من باید برم
تهیونگ: نه ا/ت این همه خاطره این همه عشق رو نمیتونی تمام کنی
ا/ت: به بچت فکر کن
تهیونگ: من حق انتخاب دارم میتونم بین تو و بچه یکی رو انتخاب کنم
ا/ت: من نمیخوام من رو انتخاب کنی تو حقی نداری من رو انتخاب کنی تو الان داری بابا میشی باید به خودت و بچت و زنت آیندشون فکر کنی منم یه سرگرمی بودم
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: نه تهیونگ نمیشه نمیشه ما اصلا برای هم نیستیم
تهیونگ: بهم بگو من رو میبخشی
ا/ت: نمیدونم اما یونا دختری هست که میتونی عاشقش بشی و یاد روزایی بیفتی که با من بودی و خندت بگیره و میگی کاش زودتر با یونا بودم
تهیونگ: ا/ت نرو
ا/ت: تهیونگ برات آرزوی خوشبختی میکنم برام آرزوی خوشبختی میکنی؟
اومد بغلم کرد
تهیونگ: فکرات رو کردی؟ میخوای بری
ا/ت: آره میخوام برم
تهیونگ: باشه برو اما هیچوقت فراموشت نمیکنم
ا/ت: این جمله ی من تو ذهنت باشه همیشه تو بزرگترین اشتباه من تو زندگیم بودی
این رو گفتم و رفتم بیرون
بارون چرا؟ چرا ابر هم شده شبیه چشمان من؟ شباهت خوبیه
رعد و برق هم شده قلب من..

شب
برگشتم خونه
م: دختر برگشتی وایی مردم از نگرانی کجا بودی؟ صبح رفتی گفتی زود برمیگردی تو بارون بودی؟ خیس شدی
مامانم رو بغل کردم و گریه کردم
م: دخترم چیشده؟ یه مامان بگو
ا/ت: مامان
م: جانم
ا/ت: نپرس هیچی نپرس
پ: ا/ت به فکر خودت نیستی به فکر ما باش ما نگرانتیم پس بگو چیشده
ا/ت: نمیتونم نمیتونم
م: کسی دزدی کرده ازت؟
ا/ت: نه مامان حیقیتش عزیزترینم رو از دست دادم
م: چی؟
ا/ت: یه نفر که خیلی دوسش داشتم رو از دست دادم ما جدا شدیم
م: کی؟
ا/ت: نمیتونم بگم
رفتم تو اتاقم و پشت در نشستم و گریه کردم
گوشیم زنگ خورد
(چهیونگ)
ا/ت: الو
چهیونگ: خوبی؟ صدات گرفته سرما خوردی
ا/ت: چهیونگ😭
چهیونگ: جانم چیزی شده؟
ا/ت: بیا پیشم بهت نیاز دارم
چهیونگ: چشم الان میام..
ا/ت:آره بیا

چند دقیقه بعد
تق تق تق
ا/ت: مامان درو باز کن چهیونگ
چهیونگ اومد داخل اتاقم
چهیونگ: ببینمت دختر چیشده؟ چرا گریه میکنی؟
چهیونگ رو محکم بغل کردم
ا/ت: نمیتونم فراموشش کنم
چهیونگ: چی رو فراموش کنی؟ چیشده به من بگو ا/ت راحت باش
ا/ت: آقای کیم استاد ۴ریاضی
چهیونگ: خب؟
ا/ت:دایی دوهی هست
چهیونگ: میدونم خب بگو
ا/ت:دوست پسرم بود
چهیونگ: چی؟ دوست پسرت؟
ا/ت:آره نزدیک به دوساله باهم قرار میذاریم
چهیونگ: ما که رفتیم مراسم نامزدیش
ا/ت: آره رفتیم او ازدواج کرده
چهیونگ: تو میدونستی و باهاش قرار گذاشتی؟
ا/ت: من من قبل از اینکه ازدواج کنه باهاش بودم بعد فهمیدم ۳ ۴ ساله نامزد داره
چهیونگ: بهت نگفته بود؟
ا/ت: نه نگفته بود
چهیونگ: پس بخاطر همین حالت خوب نبود
ا/ت: آره اما بعد از مدتی اومد گفت که پدرمن و پدر دختره مجبورم کردند و ازش جدا میشم میام دوباره باهم باشیم منم بخشیدمش و دوباره شروع کردیم به ادامه ی رابطمون اما نه نه بعد از مدتی فهمیدم من اصلا بچه دار نمیتونم بشم اما تهیونگ عاشقبچست بهش گفتم بیا جدا شیم قبول نکرد گفت من تورو بخاطر خودت میخوام دوباره ادامه دادیم تا سه ماه بعد که الان میشه فهمیدیم یونا جان باردار هست
چهیونگ: چی؟ یونا بارداره؟ یعنی تهیونگ داره بابا میشه؟
ا/ت: آره من امروز رفتم بهش گفتم که دیگه حق نداره به من نزدیک بشه..
چهیونگ:واییی نه
ا/ت: من اول پدر و مادرم از هم جدا شدند و بعد یه دوست پسر داشتم با صمیمی ترین دوستم بهم خیانت کرد و الان هم دوست پسر خودم که استادم بود بهم خیانت کرد و دروغ گفت و اما من دوباره برگشتم و باهاش قرار گذاشتم فهمیدم نمیتونم بچه دار بشم و اما بعد از اینکه فهمیدم نمیتونم بچه دار بشم چند ماه بعد یونا بچه دار شد این کل زندگی من تا الان میبینی چقدر خوشبختم

#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۸)

love Between the Tides⁶⁶چهیونگ: ولی من حس میکنم اینجا یه چیز...

love Between the Tides⁶⁷دو ماه بعد رفتم پیش چهیونگ تق تق تق ...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

love Between the Tides⁶³تهیونگ: دکتر اشتباه شده من مطمئنم اش...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط