خــــــــــیلی

خــــــــــیلی
خســــــــــــــــــــتم همین
فقط خســــــــــــتم از حرفایی که تو دلم مونده
از فکرایی که شبا نمیذارن خواب بیاد به چشمم
دیگه خستــــــــــــــــــم از اینکه یکی هی هر شب میاد تو سرم و با صدای بلندجملاتی رو که قرار بوده بگم و نتوستم برام داد میزنه و تکرار میکنه از سوالایی که بعد از سخنرانی مفصلش ازم میپرسه از جوابایی که ندارم بهش بدم
خســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم
دیدگاه ها (۱)

آنقدر خندیدم....خدا هم غم هایم راباور نکرد....خدایا...به خدا...

hargez....

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

سناری:مرگ پنهان/پارت¹⁰**ایزوکو**آروم چشمامو باز کردم. سرم در...

#رد_خون_و_بوسه7لارا:بعد برسیه لوییز رفتم بخش اورژانس که شخص ...

پارت ۱ ویو ا.ت از خودم ، دانشگاهم و هم دانشگاهیام متنفر بودم...

خسته شدم حاجی بستونه کپشن مهم

Enemys Embrsce [ part ۱۴ ]

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6جانگکوک زیر لب غرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط