Part ۷

Part ۷


از اونجایی که بار سومه خونتونو عوض میکنید ادرسشو بلد نیستم....
یون سو رفت توی ماشین و منتظر جونگکوک موند..‌‌..
لگدی به میزکارش زد و کتشو برداشت....بعد از چند مین به خونه ی اونا رسیدن و ماشینو پارک کردن....
_برو تو....
√نااون!!!‌.....نااونآ یون سو ام....اومدم تو رو ببینم....
+یون.....یون سو؟؟!!جونگکوکم هست؟....
_هستم....پشت سرم حرف نزن میشنوم...‌
+یون سو تروخدا منو از اینجا بیار بیرون!!....
√کلید درو بده!
_اگر فراریش بدی با من طرفی!
+یون سوآ!!!درو باز کن حالم خوب نیست!....
√کلیدو بده مرد!اون فقط یه دختره!!...چطور میتونی؟
کلیدو داد بهش و یون سو با سرعت دوید سمت در اتاق....کلیدو توی در تابوند و بازش کرد....بدن گُر گرفته و رنگ پریده ی دختر رو توی بغلش گرفت و بردش توی هال....
روی مبل خوابوندش و دستشو نوازش بار روی سرش کشید....
√داری تو تب میسوزی!باید بریم دکتر.....
+نمی‌خواد....قرص بخورم خوب میشم....
√توی اینه به خودت نگاه کردی؟صورتت رنگ گچ دیوار شده....چی برات بیارم؟...
_از پریروز یکم سوپ داریم....خودم درستش کردم یکمش موند...‌
√قرصاتون کجاست؟؟
_تو کابینته...میارم
بعد از چند مین یون سو به نااون قرص و غذا داد و گرمش کرد...
_چطوره؟
√خوابید......اینقدر اذیتش نکن...اون تقصیری نداره!فقط بچه بود!تو ام اشتباه بزرگی کردی!
_این بحث کثیفو شروع نکن....الان کجا میری؟
√یه هتل!....غذای گرم درست کردم اگر بیدار شد بهش بده و تا خوب نشده باهاش بحث نکن!..خیلی ضعیف شده....من دیگه میرم...مراقب باش....
خواست بلند شه که دست سرد دخترک مچشو گرفت و مانع رفتنش شد...
+کجا میری اوپا؟........نرو
√بیدار شدی بالاخره..‌.‌...باید برم...
+ نرو....خواهش میکنم.‌..
صورتش رو آورد سمت گوش نااون و آروم لب زد...
√نگران نباش تا کامل خوب بشی میام سرت میزنم...نمیزارم اذیتت کنه...استراحت کن...
+نگران اون نیستم.....دلم برای وقت گذروندن باهات تنگ شده....نمیشه بیشتر بمونی؟
√ببخشید ولی باید برم.....بهم یسری خبر رسوندن...باید برم ببینم درسته یا نه!
+خبر؟چه خبری؟
√هروقت مطمئن شدم بهت میگم......فعلا باید برم.....
در رو پشت سرش بست و دختر رو تنها گذاشت....نااون دوباره با هم خونه ایش تنها موند و فکر های مختلف راحتش نمیذاشتن....
دیدگاه ها (۰)

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

رمان انتقام ازدواج کامل

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part37نیشخند مسخره ای زدسعید:دوست کدوم دوست ا...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

وقتی که همه کارشون تموم شد جلو در کافه ایستاده بودن اومه میا...

#pain#P¹⁰⁴#Season²_ چطور ممکنه؟.... درسته که پدرم ممکنه آدم ...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

عشق بی پایان

.معرفی رمان.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط