شعر طنز شوهر ذلیل

شعر طنز شوهر ذلیل

چون که چشمش لوچ و مخمورو لوند

حسن من یک باشداوبیند به چند

کله اش از مو آزاد است و طاس

آبرویم رفته بیش اهل ناس

مشک پرکشک آورد جایه شکم

صبح تا شب میخوردگوید چه کم

چون که خشم آرد شودسرخ گلی

نعره آرد برسرم چون بلبلی

ضربه بر من میزند باشصت فن

خواب از چشمم بدزدد درد تن

مادری دارد سه سر دم اژدها

هرکجا خواهم روم گوید کجا

آن زبانش نیش دارد همچو مار

دورپاهایم بپیچد سیم خار

خواهرش را من چه گویم حرف چیست

حقه بازی آورد از ده چوبیست

گشته ام از دست این هرسه علیل

وای بر آن تیره بخته بی کسه شوهر ذلیل
دیدگاه ها (۱)

شعر خنده دار زن ذلیل گشته اسباب غرور و دلخوشی یک زن لاغر س...

خدایاااا شیطان در مقابل ما سجده نکرد.. و ما هم در مق...

فـانـتـزیـه لـذت بـخـشیـه ﺯﻣـﺴـﺘـﻮﻥ ﺑـﺎﺷـﻪ ﺑـﺎ ﻋـﺸـﻘـﺖ ﺑـﺮﯼ ...

خانم دکتر مملکت؟ فانتزی من اینه دکتر زنان زایمان شم وقتی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط