بهش گفتم : واقعا داري ميري ؟

بهش گفتم : واقعا داري ميري ؟
گفت : آره ...
گفتم : منم بيام ؟
گفت : جايي که من ميرم جاي2 نفره نه 3نفر !
گفتم : برمي گردي ؟
فقط خنديد …
اشک توي چشمام حلقه زد ، سرمو پايين انداختم ، دستشو زير چونم گذاشت و سرمو بالا آورد گفت : تو کجا ميري ؟...
گفتم : ميرم بالاخره يه جايي ...
گفت : تنها نريا، يکيو با خودت ببر ... !
گفتم : جايي که من ميرم جاي 1 نفره نه 2 نفر !
گفت : برمي گردي ؟
گفتم: جايي که ميرم راه برگشت نداره !
من رفتم اونم رفت ...
ولي اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش ...
خاک مزارمو شستشو ميده ...
به سلامتی روز مرگم ...
دیدگاه ها (۴)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 112・⁠]⁠ᕗو خندید شوک و شگفتی ...

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_13ویو میرادر اتاق کارمو ...

____[The Forbidden Crossing]____

اسم فیک : اون واسه منهp62ویو اتسریع وسایلامو جمع کردم و بعد ...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط