تو مثل آینه بودی، حریصِ زیبایی

تو مثل آینه بودی، حریصِ زیبایی
و من شکسته‌دلی روبه‌رویِ رسوایی

نبود حسرتِ من جز یکی شدن با تو
نبود در سرِ تو جز هوایِ تنهایی

چه اضطرابِ غریبی! چه حالِ خوب و بدی
نگاه می‌کنی و می‌روی و اینجایی

دو سال از تو نوشتم، دو سال عینِ دو قرن
چه کرد با غزلم این غمِ تماشایی ؟

تو در سکوتِ خودت غرق می‌شوی‌‌، اما
به رویِ خویش نمی‌آوری که دریایی
دیدگاه ها (۲)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌ودوم 𓆪 🖤🥀مرد برای چند ثانیه هیچ نگفت...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

فیک جونگکوک

فصل سوم: پژواکِ رازی که در سکوت دفن شدصدای ممتد دستگاه ضربان...

life like hellp:14چند ثانیه فقط بهش خیره شدم.چه چیزی رو باید...

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط