گرگی را دیدم

گرگی را دیدم ...
که با نگاهی خسته به بره ها نگاه میکرد....
از او پرسیدم: مگر گرگها هم فکر میکنند؟؟؟!!!
گفت: عاشق بره ای شده ام...
نمیدانم عشقم را شکار کنم یا آبروی ذاتم را ببرم....!!!
دیدگاه ها (۵)

غمِ شعرهایم را به دل نگیر!من،غمگین ترین گل بهارم!که هر سال،د...

بیا برویمتوی خیابانهای خالی ازعشققدم بزنیمبا هم که باشیمبوسه...

“دوستت دارم”پریشان شانه میخواهی چه کار ؟دام بگذاری اسیرم دان...

دلتنگے میکنــــــــــم...ولـــــے حـــــق نـــــدارم بهانہ ب...

mafia family

میبینمت؛باز هم رو در روی همدیگر قرار گرفتیم. بعد از نگاهی به...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 6تشکری کرد از جاش بلند شد و از اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط