گرگی را دیدم ...

گرگی را دیدم ...
که با نگاهی خسته به بره ها نگاه میکرد....
از او پرسیدم: مگر گرگها هم فکر میکنند؟؟؟!!!
گفت: عاشق بره ای شده ام...
نمیدانم عشقم را شکار کنم یا آبروی ذاتم را ببرم....!!!
دیدگاه ها (۵)

غمِ شعرهایم را به دل نگیر!من،غمگین ترین گل بهارم!که هر سال،د...

بیا برویمتوی خیابانهای خالی ازعشققدم بزنیمبا هم که باشیمبوسه...

“دوستت دارم”پریشان شانه میخواهی چه کار ؟دام بگذاری اسیرم دان...

دلتنگے میکنــــــــــم...ولـــــے حـــــق نـــــدارم بهانہ ب...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴⁰پشتم نشسته بود و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط