p4
p4
☆فاجعه ای به نام ما☆
ویو لینا
خواستم جوابش رو بدم اونی که من رو گرفته بود یه دستمال گذاشت رو دهنم و..... سیاهی مطلق
ویو راوی
همونی که لینا صداش میکرد گوریل با اون مردایی که باهاش بودن دخترا رو گذاشتن تویه ماشین و سمته فرودگاه حرکت کردن......
ویو لیا ( بچه ها مامان جون به لیا تغییر کرد☺️ )
داشتم واسه دخترا ماکرانی درست میکردم از همون که دوست دارن که گوشیم زنگ خورد رفتم سمته گوشی چشمم که خورد بهش تعجب کردم اخه مگه میشه 13 ساله ازش خبری نیست الان دوباره زنگ زده
گوشی و برداشتم و جواب دادم
( نکته: این یارو که به لیا زنگ زد رئیس کیپاپ هست و لیا قبلا تویه کیپاپ کار میکرد و خیلی ازش حساب میبردن ولی 13 ساله بخاطره دخترا برگشته ایران «علامت رئیس کیپاپ * » )
لیا: الو.....
* الو خانم جانگ، 13 ساله ازتون خبری نیست حاله دخترا خوبه؟
لیا: بله رئیس حالشون خوبه، مشکلی پیش اومده زنگ زدین؟؟
* مشکلی نیست فقط نگران دخترا نشو افرادم رو فرستادم میرن دنبالشون و از مرز ایران ردشون میکنن که بیان پیشه باباهاشون
لیا: اوه چقدر زود، باشه فقط مراقبشون باشین یه مو از سرشون کم بشه جنازه ی خودت رو به خانوادت تحویل میدم
*باشه نترس چیزی نمیشه
کافی بود فقط این حرف رو بزنه و قطع کرد
چقدر زود داره میاد دنبالشون رفتم سمته گاز و زیرش رو خاموش کردم
رئیس برام یه پیامک فرستاد
پیامک: خانم جانگ، افرادم دخترا رو تا فردا صبح میرسونن تو خودت رو تا همین امشب برسون برات بلیط گرفتم یکی از افرادم تویه فرودگاه بهت میگه چیکار کنی
سریع رفتم چمدون هام رو بستم و سوار ماشین شدم و خودم رو به فرودگا رسوندم که یه مرد اومد سمتم
✓ سلام خانم جانگ هستین
لیا: بله خودمم
✓ من از طرفه رئیس هستم، من بهتون میگم چیکار کنید که با اولین پرواز به سئول برسید
لیا: باشه
کله کار هام رو انجام دادیم و من با اولین پرواز که ساعت 11:15 دقیقه بود خودم رو به سئول رسوندم ساعت تازه شده بود 4:37 با ماشینی که برام فرستاده بودن رفتم پیشه رئیس
لیا: رئیس اجازه هست؟؟
* بیا تو خانم جانگ
رفتم داخل اتاق کارش که همه ی پسرا هم پیشش بودن
باورش برام سخت بود ولی دخترا دارن برمیگردن پیشه پدر هاشون
* خانم جانگ لطفا بشینید
لیا: ممنون
رفتم نشستم رویه یکی از صندلی ها که رئیس شروع کرد به حرف زدن
* امروز...........
خماری تا پارت بعد
شرایط پارت بعد
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
امار پیج 75 تایی
☆فاجعه ای به نام ما☆
ویو لینا
خواستم جوابش رو بدم اونی که من رو گرفته بود یه دستمال گذاشت رو دهنم و..... سیاهی مطلق
ویو راوی
همونی که لینا صداش میکرد گوریل با اون مردایی که باهاش بودن دخترا رو گذاشتن تویه ماشین و سمته فرودگاه حرکت کردن......
ویو لیا ( بچه ها مامان جون به لیا تغییر کرد☺️ )
داشتم واسه دخترا ماکرانی درست میکردم از همون که دوست دارن که گوشیم زنگ خورد رفتم سمته گوشی چشمم که خورد بهش تعجب کردم اخه مگه میشه 13 ساله ازش خبری نیست الان دوباره زنگ زده
گوشی و برداشتم و جواب دادم
( نکته: این یارو که به لیا زنگ زد رئیس کیپاپ هست و لیا قبلا تویه کیپاپ کار میکرد و خیلی ازش حساب میبردن ولی 13 ساله بخاطره دخترا برگشته ایران «علامت رئیس کیپاپ * » )
لیا: الو.....
* الو خانم جانگ، 13 ساله ازتون خبری نیست حاله دخترا خوبه؟
لیا: بله رئیس حالشون خوبه، مشکلی پیش اومده زنگ زدین؟؟
* مشکلی نیست فقط نگران دخترا نشو افرادم رو فرستادم میرن دنبالشون و از مرز ایران ردشون میکنن که بیان پیشه باباهاشون
لیا: اوه چقدر زود، باشه فقط مراقبشون باشین یه مو از سرشون کم بشه جنازه ی خودت رو به خانوادت تحویل میدم
*باشه نترس چیزی نمیشه
کافی بود فقط این حرف رو بزنه و قطع کرد
چقدر زود داره میاد دنبالشون رفتم سمته گاز و زیرش رو خاموش کردم
رئیس برام یه پیامک فرستاد
پیامک: خانم جانگ، افرادم دخترا رو تا فردا صبح میرسونن تو خودت رو تا همین امشب برسون برات بلیط گرفتم یکی از افرادم تویه فرودگاه بهت میگه چیکار کنی
سریع رفتم چمدون هام رو بستم و سوار ماشین شدم و خودم رو به فرودگا رسوندم که یه مرد اومد سمتم
✓ سلام خانم جانگ هستین
لیا: بله خودمم
✓ من از طرفه رئیس هستم، من بهتون میگم چیکار کنید که با اولین پرواز به سئول برسید
لیا: باشه
کله کار هام رو انجام دادیم و من با اولین پرواز که ساعت 11:15 دقیقه بود خودم رو به سئول رسوندم ساعت تازه شده بود 4:37 با ماشینی که برام فرستاده بودن رفتم پیشه رئیس
لیا: رئیس اجازه هست؟؟
* بیا تو خانم جانگ
رفتم داخل اتاق کارش که همه ی پسرا هم پیشش بودن
باورش برام سخت بود ولی دخترا دارن برمیگردن پیشه پدر هاشون
* خانم جانگ لطفا بشینید
لیا: ممنون
رفتم نشستم رویه یکی از صندلی ها که رئیس شروع کرد به حرف زدن
* امروز...........
خماری تا پارت بعد
شرایط پارت بعد
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
امار پیج 75 تایی
- ۲۰۸
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط