#دختر‌شیطون‌بلا114

#دختر‌شیطون‌بلا114

_ همه دارن نگاهمون میکنن سامان بیا بریم بشینیم
_ چرا بشینیم؟ من تازه رفتم به دی جی گفتم یه آهنگی بذاره که تو بتونی برقصی

خواستم چیزی بگم که همون لحظه آهنگ عوض شد و یه آهنگ با ریتم آروم تو فضا پخش شد.
بدون اینکه حرکتی کنم فقط نگاهش کردم که به سمتم اومد، دستش رو جلوم گرفت و گفت:

_ افتخار رقص به من رو میدید؟

با لبخند نگاهش کردم و چشمام رو روی هم فشار دادم؛ دستم رو توی دستش گذاشتم و اون یکی دستم که باندپیچی بود رو روی کمرش گذاشتم.
اونم دستش رو روی شونه ام گذاشت و مشغول رقصیدن شدیم.

نمیدونم چرا ازش خجالت میکشیدم و یکم معذب بودم؛ برام جالب سامانی که تا دوهفته پیش آدم حسابش نمیکردم رو الان ازش خجالت میکشیدم!

_ درسته که رقص نورها روشنه اما این دلیل نمیشه که من رنگ قرمز صورتت رو نبینم

سرم رو بلند کردم و با تعجب گفتم:

_ صورتم قرمزه؟
_ آره
_ اشتباه میکنی، گرمم نیست که
_ گرمت نیست اما خب احتمالا ازم خجالت میکشی نه؟

با حرص نگاهش کردم و یه لحظه بدون اینکه فکر کنم، گفتم:

_ اصلا من تو رو...
_ آدم حساب نمیکنی؟
_ نه یعنی چیزه!
_ وقتی بلند بلند فکر میکنی، گوشای منم ناخودآگاه میشنون حرفاتو دیگه!

لبم رو محکم گاز گرفتم و چیزی نگفتم که بلند خندید و گفت:

_ واهای یعنی چیشده منی که تا دو هفته پیش آدم حساب نمیکردی رو...

حرفش رو قطع کردم و سریع گفتم:

_ خب چون آتش بس کردیم، دشمن بودیم و خودت گفتی که اوکی بشیم
_ میدونم دارم سربه سرت میذارم

نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم؛ کاش آهنگ زودتر تموم میشد چون کم کم داشتم معذب میشدم و گرمم میشد!
اما به جای تموم کردن آهنگ، اون چندتا چراغی که روشن بود رو هم خاموش کردن و دیگه واقعا هیچ جا پیدا نبود.
با تعجب به اطراف نگاه کردم و گفتم:

_ چرا اینطوری کردن؟
_ چون قسمت اصلیِ آهنگ تازه الان شروع میشه
_ یعنی چی؟

بدون اینکه چیزی بگه خودش رو بهم نزدیک تر کرد!
دیگه صورتش رو نمیدیدم و سرم کامل به سینه اش چسبیده بود.
یه لحظه نفسم تو سینه حبس شد و احساس کردم که دارم آتیش میگیرم!

خودم رو ازش جدا کردم که تو چشمام زل زد و گفت:

_ مهسا من یه چیزی میخوام بهت بگم، میدونم شاید واسه این حرفا زود باشه اما من میخوام بگم...
دیدگاه ها (۱)

منو ببخش پارت ۳

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_7ویو میراچند ثانیه بعدسه...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۱ پارتویو &چند دقیقه گذشت.ته...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.2(روایت از زبان ا.ت)چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط