Good Girl
Good Girl
part3
داشت یادم میرفت
موهام رو خشک نکردم
من مو های بلندی دارم
تا روی باسن مبارکم هستنن
موهای بلند لخت و مشکی
دیگه چی میخای؟؟
خوبببب موهام رو هم خشک کردم
بزار یه چکی کنم
خوب میکاپ خوب
موهام رو هم یه شونه کردم و باز گذاشتم
لباسم هم که فیت تنم بود
عطر مورد علاقم رو هم زدم
بوی سک*سی داشت
رفتم پایین خیلی آدم ها بودن
از بالا یه نگاهی کلی انداختم ببینم کی هست کی نیست
همه بودن ولی بازم تهیونگ نبود
چرا؟؟
مهم نیست
از روی پله ها رفتم پایین
به آخرین پله که رسیدم یکی آمد جلوم وایساد
ـ این چیه پوشیدی ؟
+ مامان بس کن شب سال نو هست این شبو گیر نده
ـ میکاسا باهام بحث نکن برو یه چیز دیگه بپوش
+ نه
نه رو که گفتم راه خودمو کشیدم مو رفتم
همونجاها برا خودم ول میچرخیدم
هیچ کس نبود
تا اینکه یه دختر خوشگلی رو دیدم که اون طرف تنها وایساده بود طفلی اونم مثل من تنها بود پس رفتم پیشش
+ سلام من میکاسام اسم تو چیه
« او سلام منم رایانام
+ خوب خوشبختم رایانا
« منم همینطور
+ امیدوارم دوستای خوبی بشیم
« منم
+ خوب نمیخای از خودت بگی؟
« باشه
خوب من ۱۹ سالمه و من از خاندان پارک هستم
داخل سئول زندگی میکنم
و تو؟
+ چه تفاهمی
منم ۱۹ سالمه من از خاندان کیم هستم و داخل ژاپن زندگی میکنم
«مهمونی مال خانواده ی شماست؟
+ اره مال عمو بزرگم
«یعنی تهیونگ میشه پسر عموت؟
+ اره تو از کجا میشناسیش؟
«همه اونو میشناسن
+ اها
« لباست چقدر خوشگله
+ مرسی عزیزم
خلاصه با رایانا گفتیم مو خندیدم و نوشیدنی خوردیم
من یکی که دیگه حالی نداشتم تلو تلو میخوردم
ساعت نزدیک سه شب بود دیگه
مهمونا کم کم داشتن میرفتن
منم داشتم میرفتم تا برم توی اتاقم
همینطور که تلو تلو کنان میرفتم دستی رو روی کمرم احساس کردم
بهش نگاه کردم ولی نمیدونستم کی بود
دستش رو پس زدم و دوباره بهم دست زد خواستم فرار کنم که
— دختر عمو حس نمیکنی لباست خیلی بازه؟
شما کاری داشتید؟
یا من اشتباه دیدم که بهش دست زدید
& ببخشید من میرم
+ تهیونگ تویی؟
— اره منم
بزار اول
بعد کنم رو انداختم روش
—حالا بهتر شد
میخاستی بری اتاقت؟
+ اره
—باشه
بر استایل بغلش کردم و بردمش تا اتاقش در اتاقش رو بار کردم روی تخت گذاشتمش
محو زیبایش شده بودم
چشماش رو باز کرده
+ تهیونگ
— بله
......+
دیگه صدای ازش نشنیدم که دستشو دور گردنم حلقه کرد و منو کشید توی بغل خودش
و تمامممم
حمایت پلیززززز
part3
داشت یادم میرفت
موهام رو خشک نکردم
من مو های بلندی دارم
تا روی باسن مبارکم هستنن
موهای بلند لخت و مشکی
دیگه چی میخای؟؟
خوبببب موهام رو هم خشک کردم
بزار یه چکی کنم
خوب میکاپ خوب
موهام رو هم یه شونه کردم و باز گذاشتم
لباسم هم که فیت تنم بود
عطر مورد علاقم رو هم زدم
بوی سک*سی داشت
رفتم پایین خیلی آدم ها بودن
از بالا یه نگاهی کلی انداختم ببینم کی هست کی نیست
همه بودن ولی بازم تهیونگ نبود
چرا؟؟
مهم نیست
از روی پله ها رفتم پایین
به آخرین پله که رسیدم یکی آمد جلوم وایساد
ـ این چیه پوشیدی ؟
+ مامان بس کن شب سال نو هست این شبو گیر نده
ـ میکاسا باهام بحث نکن برو یه چیز دیگه بپوش
+ نه
نه رو که گفتم راه خودمو کشیدم مو رفتم
همونجاها برا خودم ول میچرخیدم
هیچ کس نبود
تا اینکه یه دختر خوشگلی رو دیدم که اون طرف تنها وایساده بود طفلی اونم مثل من تنها بود پس رفتم پیشش
+ سلام من میکاسام اسم تو چیه
« او سلام منم رایانام
+ خوب خوشبختم رایانا
« منم همینطور
+ امیدوارم دوستای خوبی بشیم
« منم
+ خوب نمیخای از خودت بگی؟
« باشه
خوب من ۱۹ سالمه و من از خاندان پارک هستم
داخل سئول زندگی میکنم
و تو؟
+ چه تفاهمی
منم ۱۹ سالمه من از خاندان کیم هستم و داخل ژاپن زندگی میکنم
«مهمونی مال خانواده ی شماست؟
+ اره مال عمو بزرگم
«یعنی تهیونگ میشه پسر عموت؟
+ اره تو از کجا میشناسیش؟
«همه اونو میشناسن
+ اها
« لباست چقدر خوشگله
+ مرسی عزیزم
خلاصه با رایانا گفتیم مو خندیدم و نوشیدنی خوردیم
من یکی که دیگه حالی نداشتم تلو تلو میخوردم
ساعت نزدیک سه شب بود دیگه
مهمونا کم کم داشتن میرفتن
منم داشتم میرفتم تا برم توی اتاقم
همینطور که تلو تلو کنان میرفتم دستی رو روی کمرم احساس کردم
بهش نگاه کردم ولی نمیدونستم کی بود
دستش رو پس زدم و دوباره بهم دست زد خواستم فرار کنم که
— دختر عمو حس نمیکنی لباست خیلی بازه؟
شما کاری داشتید؟
یا من اشتباه دیدم که بهش دست زدید
& ببخشید من میرم
+ تهیونگ تویی؟
— اره منم
بزار اول
بعد کنم رو انداختم روش
—حالا بهتر شد
میخاستی بری اتاقت؟
+ اره
—باشه
بر استایل بغلش کردم و بردمش تا اتاقش در اتاقش رو بار کردم روی تخت گذاشتمش
محو زیبایش شده بودم
چشماش رو باز کرده
+ تهیونگ
— بله
......+
دیگه صدای ازش نشنیدم که دستشو دور گردنم حلقه کرد و منو کشید توی بغل خودش
و تمامممم
حمایت پلیززززز
- ۴.۹k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط