مرا تو
مرا تو
بی سببی نیستی
به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران ِکدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی
پس ِ پشت ِمردمکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان بر آماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟
ورنه این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست.
نگاه از صدای تو ایمن می شود
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی
و دل ات کبوتر ِ آشتی ست،
در خون تپیده
به بام ِتلخ. با این همه
چه بالا چه بلند
پرواز می کنی
بی سببی نیستی
به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران ِکدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی
پس ِ پشت ِمردمکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان بر آماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟
ورنه این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست.
نگاه از صدای تو ایمن می شود
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی
و دل ات کبوتر ِ آشتی ست،
در خون تپیده
به بام ِتلخ. با این همه
چه بالا چه بلند
پرواز می کنی
- ۶.۸k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط