گوشه ی دنج دل خود تار باید می زدم

گوشه ی دنج دل خود تار باید می زدم
بهر این دیوانه دل گیتار باید می زدم
جام می برلب بپوشم رخت شادی‌برتنم
طعنه ها بر هستی غمبار باید می زدم
شاعر شیدایم و در بیت بیت هر غزل
نام زیبای نگارم جار باید می زدم
هر شبم مهمان چشمانم شده رویای او
صبح ها من دیده بردیوار باید می زدم
چشم شهلایش مثال شهد شیرین عسل
بوسه بر چشمان این دلدار باید می زدم
عشق پنهان میکنم ازشر بدخواه حسود
چشم شوم حاسدان افسار باید می زدم
لابه لای لحظه های عشق نو بنیاد خود
سجده بر آن لحظه‌ی‌دیدار باید می زدم
دیدگاه ها (۱۶)

دلم می خواست طوفان باشم و دریای من باشیاهورایی ترین هم صحبت ...

هستم ولی نه یار تو دیگر‌ مگر‌ اگردر هرچه گفتمت نکنی هیچ اگر ...

دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودماین عمرکه بی حوصله ناچارِتوب...

هرشٖب به‌یاد توفقط مستانه هق‌هق میکنمرویایِ آغـوشِ تـو را م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط