اولین بار من پشت ویترین یه مغازه تو یکی ازخیابونای استکهل

اولین بار من پشت ویترین یه مغازه تو یکی ازخیابونای استکهلم یه مانکن مث این دیدم.یه لحظه چشاش تکون خوردفهمیدم یه دخترواقعیه.درواقع همه مانکناش واقعی بودن.نمیدونستم ب خودم بخندم یا مانکنه
دیدگاه ها (۲)

ِبعضی آدما فقط دوست نیستن، یه تیکه از آرامش آدم‌ان. آوا، تو ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:55&اوه راستی هیونگ.-هوم؟&قول ...

Forced MarriagePart 30چند ثانیه فقط به جعبه خیره مونده بودیم...

خانوم مدیرعاملپارت هشتم | بی‌نقص‌ترین کارمندلی نِلاتقریباً چ...

دختر و پارتی

توجه توجه توجه نهضت خرید نکردن از فروشگاههایی که فروشندگان آ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۱یونابعد از اون درگیری همه به محوط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط