آنا با لبخند محوی تکیه اش را از در گرفت و وارد اتاق شد

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:29
آنا با لبخند محوی تکیه اش را از در گرفت و وارد اتاق شد.
~راستش.. امروز رسیدم و-
-قراره امروز بره.. اینجا نمیمونه
دختر لبخندش محو شد.. ولی بعد لبخندی زد که واضح تر بود.
~میشه تنهامون بزاری، جیمین؟
پسر نگاهی به جونگکوک روی تخت کرد.
جئون سری تکون داد.
-برو، هیونگ
جیمین آهی کشید و از لبه تخت بلند شد.. سمت در رفت ولی قبل خارج شدن ایستاد.
^چیزی لازم داشتین خبرم کنین
و بعد خارج شد.. دختر در را بعد رفتن پارک بست و سمت جونگکوک رفت..
لبه تخت نشست و دست سرد پسر را در دستان نرمش گرفت.
~میدونم بهم خیانت کردی... ولی..ولی بازم مثل دیونه ها عاشقتم..میدونی وقتی گردن کبودت و اون وضعیت تخت رو دیدم چه حالی شدم؟ بیب.. چرا ازم فرار میکنی؟ چرا بهم نمیگی مشکلت چیه؟
جونگکوک دست دختر را پس نزد.. نگاهی به دستان گره خورده شان کرد.. و بعد به چهره زیبای دختر کرد.
-ول کردن عوضی ای مثل من انقدر برات سخته؟
آنا نگاهش را پایین انداخت و آهسته خندید.
~عشق کاری میکنه مانع ها رو متوجه نشی.. ولی لذت بخشه.. وقتی معشوقتو لمس میکنی قلبت به لرزه در میاد. ولی هرچقدر آرمش بخشه... همونقدر هم دردناکه، کوک..
با شنیدن این حرف ها از دهان آنا.. تنها کسی که به ذهن پسر آمد فقط یک نفر بود.. تهیونگ..
یاد اولین دیدارشان افتاد.. اولین نزدیکی.. و شب گذشته و.. اولین بوسه.
~کوک؟ جونگکوک با تو ام
پسر از فکر بیرون آمد و به آنا خیره شد.
-الان میگی.. تو عاشق منی؟
آنا سری تکان داد.
~اوهوم.. اگه عاشقت نبودم از شیکاگو نمیومدم اینجا... از سم کمک نمیخواستم که ردتو بزنه..
~جونگکوک الان چند روزیه کلارا گم شده... بچها میگفتن آخرین بار اونو با تو دیدن.. تو-
بدن پسر یخ زد... دوباره یاد همان صحنه های زجر آور و وحشتناک افتاد.. جوری که دختر فریاد میزد و چاقو از بدن زیبایش رد میشد..جونگکوک هنوز بوی خون دختر و جیغ هایش را به یاد داشت.
-من ندیدمش
~ولی بچها گفتن-
-الان میگی من بلایی سر کلارا آوردم؟
پسر دستش را از دستان گرم آنا بیرون آورد.
~نه.. قسم میخورم منظورم این نبود..
-آخرین بار بعد مستی منو تا خونه رسوند..بهش گفتم نیازی نیست میتونم به جیمین زنگ بزنم ولی قبول نکرد.. ولی بجای اتاقم منو برد تو اون اتاقک زیر شیروونی
~خ.. خب
-پرتم کرد روی اون تخت کثیف.. بعدم شروع کرد لخت کردن خودش..
~تو... تو چی میگی.. ک.. کلارا بهترین دوست منه
پسر آهسته خندید.
-دوستت ج.نده از آب درومد
دختر به چشمان خمار جئون خیره شد.
~کاری کردین؟
-میخواست خودشو بندازه بهم...منم با داد و بیداد بیرونش کردم.
سعی کرد با دروغ های کوچک و پنهان کردن لرزش دستانش حقیقت را بپوشاند.
-بعد اون روز دیگه ندیدمش.
~یعنی میگی این کبودی های گردنت مال کلارا نیست؟
-ک.صشر نگو.. اعصابمو خورد نکن،آنا
دختر سرش را پایین انداخت.
~متاسفم..
کنار جئون دراز کشید و او را در آغوش گرفت.. سرش را در گودی گردش کرد و به آرامی بوسید.
~دلم برات تنگ شده بود
پسر آنا را از خود دور کرد.
-از اتاق گمشو بیرون
دیدگاه ها (۹)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:30آنا کمی از پسر دور شد و به چهره اش خیره شد. ~ق...

قیافه آنا

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:28ادامه مسیر در سکوت پیش رفت. بلاخره به عمارت رس...

MY HUSBAND IS A MAFIAPART 6دوباره سعی کرد به سمت در بره و فر...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁴⁰هیونا: خب باهام آشتی کردی ؟ جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط