گاه شبها می نشینم در کنار پنجره

گاه شبها می نشینم در کنار پنجره
می گشایم در بسوی کوچه ی صد خاطره

یاد ایام جوانی ، خاطرات بچگی
عشق و ترس و دلهره ، دلواپسی ، دلدادگی

کوچه ی زیبای ما آن سوی یک بازار بود
باغی از رویا کنارش خفته چون گلزار بود

بر سر کوچه درختی بود ، قد آسمان
وز پس آن تا به آخر بید مجنون سایه بان

بین بعضی از درختان بوته های یاس بود
کز گل زرد و سفید عطرش طنین انداز بود

خانه ی ما گرچه کوچک بود ، چون آفاق بود
مادرم... مادرم یکتا گلی زیبا میان باغ بود

داشتیم همسایگانی مهربان و با صفا
چون برادر پشت یگدیگر پر از عشق و وفا

روزگاری داشتیم گه پر ز شادی گه غمین
گرچه غم هایش بر ما بود همچون انگبین

تا که آن شب آمد از راه و غمی آغاز کرد
کز پی آن ، دلخوشی از کوی ما پرواز کرد

در کنار پنجره بودم نشسته بر زمین
در شبی زیبا که دیدم آن نگار مه جبین

از میان کوچه باغ ما خرامان می گذشت
و از عبورش جان من گویی ز سامان می گذشت

تا به ناگه چشم ما در چشم هم درگیر شد
شیشه ی صبرم نشان سنگ از آن تقدیر شد

یاد دارم تا سحر از فکر او حیران شدم
صبح فردا از پی اش در کوچه سرگردان شدم

تا که شاید ، جویم از آن دلبر زیبا نشان
یا ببینم بار دیگر روی ماهش ناگهان

هرچه گشتم یک اثر زان یار بی همتا نبود
در میان کوچه ها جز حسرتی پیدا نبود

نه دگر در کوچه غوغایی ز عطر یاس بود
و نه دیگر بید مجنون ها پر از احساس بود

گرچه از گل ها کنار ما بسی گلزار بود
هر گلی غیر از نگارم در نگاهم خار بود

روزها کار من شوریده شد پرپر زدن
همچو مجنون کوچه ها را بهر لیلی سر زدن

بارالهی این چه حکمت بود کردی در نهان
که نجستم من دگر زآن دلبر زیبا نشان

یا اگر تنها هوس بود آن نگاه آتشین
پس چرا دیگر نشد حسی کنار آن قرین

حال شبها باز هم با یاد آن گم گشته یار
در کنار پنجره آیم به حالی بس نزار

شاید آن گل باز آید ، می نشینم تا سحر
می کنم با یاد او این کوچه را پر از گوهر
دیدگاه ها (۵)

این جمعه هم گذشت و آقا نیامدی...

...

ستاره شویلمی(:

پنجم فروردین «روز داراب» را گرامی می داریم. ☘️🌹☘️🌹☘️🌹☘️دارا...

#شعر_نو 🍃ابتهاج در توصیف این شعر میگوید: دختری با موهای بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط