صبح شد

صبح شد !
من در گیسوی سیاه تو هنوز گرفتارم .
دیدگاه ها (۱)

پاییز دارد تمام می‌شود و رویاهای ناتمامِ مرا هیچ «تویی»به وا...

من یک زنم‏و آدم وقتی زن باشد‏جز آنچه در قلبش دارد‏همه چیز را...

چه غریب ماندی ای دلنه غمینه غمگساری... :))#هوشنگ_ابتهاج

‏بنشین!مرو!چه غم که شب از نیمه رفته است؟بنشین که با خیالِ تو...

میگه که:بند زده پای مرا ، گیسوی زنجیریِ تومیکشدم ، میکشدم ، ...

پیچیده به پای دل من پیچش ِمویت تا باز زمین‌خورده‌ی گیسوی تو ...

مولانا نمیگه دوست دارم!میگه. گر تو گرفتارم كني من با گرفتاري...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط