راه من ، از کثرت دشمن ، زهر سو بسته بود

راه من ، از کثرت دشمن ، زهر سو بسته بود
داغها پي در پي و ، غمها بهم پيوسته بود
بسکه از ميدان ، درون خيمه ، آوردم شهيد
بود سرتاپاي من خونين و ، زينب خسته بود
هر شهيدي ، شاهکاري داشت در اينجا ، ولي
کارهايت اي برادر جان همه برجسته بود
تا به سوي خيمه برگردي مگر با مشگ آب
جام در دستش رقيه ، منتظر بنشسته بود
من تک و تنها ، گشودم راه قربانگاه تو
گرچه دشمن ، هر زمان ، در هر طرف ، يک دسته بود
بر زمين افتاده ديدم پيکرت را غرق خون
مشگ خالي و ، دو دست و ، پرچمي بشکسته بود
پشت من ، از داغ جانسوزت ، برادر جان شکست
چونکه رکن نهضتم ، بر همتت وابسته بود
هر چه کوشيدم ، که در بر گيرمت ، ممکن نشد
بسکه دشمن ، جمله اعضايت ، زهم بگسسته بود
خواستم ، آنگه ببندم چشمهايت را اخا
ليک پيش از من عدو با تير چشمت بسته بود
ناله عباس را تا دشمن او نشنود
گريه اش ، در وقت جان دادن چقدر آهسته بود

یا حسین...
یا حسین...
یاحسین....
دیدگاه ها (۲۰)

بردیا شاهزاده ی کوچولو...!عکست را نگاه میکنم...تو میخندی و چ...

کربلا نشان داد که با شکیبایی در عطشی کوتاه می توان همیشه ی ت...

مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع... ...

سهم من از تو همین...بغض قلم است و بس! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط