دستبند بافتنی P

💮دستبند بافتنی💮 🪐P1🪐

شب بود. 
بارون تازه بند اومده بود. 
ا.ت روی مبل کنار پنجره‌ی اتاق نشیمن نشسته بود، با صدای پیانوی بی‌کلامی که مثل اشک، آروم روی دلش می‌لغزید. 
نخ بنفش توی دستش بود، و بغضی که نمی‌خواست فرو بریزه. 
با هر گره، یه فکر توی ذهنش می‌چرخید: 
"اگه یه روز مجبور شم برم چی؟ اگه اون بره چی؟"
اما بازم بافت. 
با اشک، با لرزش، با امید. 
و با نخ سفید، نوشت: 
«همه چی درست میشه» 
نه فقط یه جمله، بلکه یه عهد، یه پناه، یه تکه از قلبش.
وقتی دستبند تموم شد، توی دستش گرفت، نگاهش کرد، و آروم گفت: 
"من هیچ‌وقت ولت نمی‌کنم. هیچ‌وقت."
---
چند شب بعد، جونگ‌کوک رو دعوت کرد خونه. 
هوا هنوز بوی خاک خیس داشت، پنجره‌ها بخار گرفته بودن. 
ا.ت با لباس خواب لطیف، روی تخت نشسته بود. 
نور چراغ خواب صورتش رو مثل نقاشی روشن کرده بود.
جونگ‌کوک وارد شد. 
با یه تی‌شرت سفید، موهای کمی خیس، و نگاهی که فقط برای راضیه بود. 
آروم اومد سمتش، نشست کنارش، و بدون حرف، دستش رو گرفت.
ا.ت ، با دلِ لرزون، دستبند رو درآورد. 
آروم، بدون حرف، توی مچ جونگ‌کوک بستش. 
اون لحظه، سکوت افتاد. 
جونگ‌کوک نگاهش کرد، و با صدایی آروم پرسید: 
"واقعاً فکر می‌کنی همه چی درست میشه؟"
ا.ت لبخند زد، اشک توی چشم‌هاش جمع شد، ولی با صدایی مطمئن گفت: 
"آره. چون من کنارتم. و تو لیاقت همه‌چیو داری."
جونگ‌کوک مکث کرد، لبخند زد، و گفت: 
"خیلی... ممنونم 😊😊"
---

ادامه......
دیدگاه ها (۰)

💮دستبند بافتنی💮 🪐P1(آخر)🪐اون شب، هیچ خوابی نبود.  فق...

بی تی اس

جونگکوکککک

🪐تکپارتی🌟شب پر ستاره🌟تکپارتی🪐تهیونگ خسته از اجراهای بی‌پایان...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

"سرنوشت " فصل ۲ p,33....خانم : درموردت باهام صحبت کرد ... ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط