راند اخر
☆راند اخر☆
part19
دوماه بعد
ات: الان دوماهه که از اردواج منو جونگکوک میگذره و احساس میکنم که باهام سرد شده اخه دیگه بهم توجه نمیکنه داخل این دوماه به لطفش افسردگیم درمان شده ولی نمیدونم دلیل اینکه کم محلم میکنه چیه؟
باساعت نگاه کردم ساعت سه شبه ولی جونگکوک هنوز نیومده منتظرش میمومنم
ویو یک ساعت بعد
ات: باصدای کیلید به سمت در رفتم سلام خوبی
جونگکوک: خوبم«سرد»
ات: بنظر خسته میای بروی دوش بگیر و بیاشام بخورم
جونگکوک: اوم«سرد»
ات: رفتم سمت اجوما
اجوما: خانم میز رو چیدم
ات: اجوما بنظر یکم زیادی باهام سرد نشده؟
اجوما: زندگی دیگه دخترم باید باهاش بسازی
ات: اجوما بغلم میکنی؟
اجوما: دخترم غصه نخور بیا بغلم
ات: بغض بدی کرده بودم ولی نباید گریه کنم
چند مین بعد
ات: ااااا.... اومدی بیابریم شام
جونگکوک: خودم میام تو برو
ات: لبخند زایع ای زدم وگفتم... اع... اهم. ـ. عا.. بـ....؟.. باشه
رفتم پایین روی میز نشستم جونگکوک هم اومد شام خوردیم و رفتیم توی اتاق
سرش داخل گوشی بود میخواستم دلیل رفتارسردش رو بپرسم ولی جرعت نمیکردم
ات: میگم...
جونگکوک: بگو
ات: هیچی ولش کن
جونگکوک: باش
ات: پتوروسرم کشیدم وخوابیدم
ویوفرداصبح
ات: از خواب بیدار شدم شچمام رو مالوندم باجای خالی جونگکوک مواجع شدم بیخیال شدم و رفتم پایین و صبحونه خوردم ی دوش گرفتم و رفتم بیرون ی چرخی داخل خیابون زدم تصمیم گرفتم برم شرکت جونگکوک ی سری بهش بزنم دوتا امریکانو با یخ گرفتم و رفتم..... وارد اسانسور شدم بعد از چند مین رسیدم ولی منشی نبود که ازش بپرسم اتاق جونگکوک کجاست.............. بالاخره بعد از کلی گشتن پیداش کردم بدون اینکه دربزنم دررو باز کردم..... باچیزی که دیدم امریکانوها از دستم افتاد....... ی دختری روی پای جونگکوک نشسته بود داشتن همدیگرو میبوسیدن
جونگکوک: عاااا.. ات.... ت.... و.. تو..... اینجاچکارمیک.. نی
ات: اشکام سرازیر شدن وبا گریه گفتم: جونگکوک لعنتی من اومدم تا مثلاخوشحالت کنم چطور میتونی انقدر سنگ دل باشی «گریه تا سر حد مرگ»
جونگکوک: ات انجوری که تو فکر میکنی نیست
ات: پس چیه... من خودم همچی رو دیدم من چی کم داشتم که اینکارو میکنی عو. ضی پس بخاطر همین داخل این چند وقت انقدر باهام سرد شدی
جونگکوک: چند قدم میره جلو ومیگه: ات من برات توضیح میدم
ات: نزدیک من نشو اشغال«باباته😑» نمیخوام چیزی بشنوم ....... ازشر کت میزنه بیرون میره خونه وسایلش رو جمع میکنه که جونگکوک میاد
جونگکوک: هیی ات دیونه شدی کجا میخوای بری
ات:........... درحال جمع کردن وسایلش
جونگکوک: هی ات باتوام ببین تو داری اشتباه فکر فکر میکنی منـ....
ات: ببند دهنتو نمیخثام چیزی بشنوم
جونگکوک: خب بزار توضیح بدم
ات: نیازی به توضیح نیست خودم همچی رودیدم
جونگکوک: میخوای کجا بری
ات: میرم قبرستون فردا داخل دادگاه میبینمت
جونگکوک: داری شوخی میکنی دیگه
ات: تو شوخی درنظر بگیرمن تصمیمم رو گرفتم
جونگکوک: ات خواهش میکنم اون ی تصادف بود من برات توضیح میدم من بدون تو نمیتونم لطفا اون دختره بدرد بخور به زور اون کاررو کرد
ات: اسم خودت رو گذاشتی مافیا که نمیتونه جلوی ی دختر رو بگیره واقع چرا انقدر زود تحـ. ریک میشی تروخدا لف بده ابروی بقیه مافیاهارو نبر ....... از اتاق زد بیرون و...........
part19
دوماه بعد
ات: الان دوماهه که از اردواج منو جونگکوک میگذره و احساس میکنم که باهام سرد شده اخه دیگه بهم توجه نمیکنه داخل این دوماه به لطفش افسردگیم درمان شده ولی نمیدونم دلیل اینکه کم محلم میکنه چیه؟
باساعت نگاه کردم ساعت سه شبه ولی جونگکوک هنوز نیومده منتظرش میمومنم
ویو یک ساعت بعد
ات: باصدای کیلید به سمت در رفتم سلام خوبی
جونگکوک: خوبم«سرد»
ات: بنظر خسته میای بروی دوش بگیر و بیاشام بخورم
جونگکوک: اوم«سرد»
ات: رفتم سمت اجوما
اجوما: خانم میز رو چیدم
ات: اجوما بنظر یکم زیادی باهام سرد نشده؟
اجوما: زندگی دیگه دخترم باید باهاش بسازی
ات: اجوما بغلم میکنی؟
اجوما: دخترم غصه نخور بیا بغلم
ات: بغض بدی کرده بودم ولی نباید گریه کنم
چند مین بعد
ات: ااااا.... اومدی بیابریم شام
جونگکوک: خودم میام تو برو
ات: لبخند زایع ای زدم وگفتم... اع... اهم. ـ. عا.. بـ....؟.. باشه
رفتم پایین روی میز نشستم جونگکوک هم اومد شام خوردیم و رفتیم توی اتاق
سرش داخل گوشی بود میخواستم دلیل رفتارسردش رو بپرسم ولی جرعت نمیکردم
ات: میگم...
جونگکوک: بگو
ات: هیچی ولش کن
جونگکوک: باش
ات: پتوروسرم کشیدم وخوابیدم
ویوفرداصبح
ات: از خواب بیدار شدم شچمام رو مالوندم باجای خالی جونگکوک مواجع شدم بیخیال شدم و رفتم پایین و صبحونه خوردم ی دوش گرفتم و رفتم بیرون ی چرخی داخل خیابون زدم تصمیم گرفتم برم شرکت جونگکوک ی سری بهش بزنم دوتا امریکانو با یخ گرفتم و رفتم..... وارد اسانسور شدم بعد از چند مین رسیدم ولی منشی نبود که ازش بپرسم اتاق جونگکوک کجاست.............. بالاخره بعد از کلی گشتن پیداش کردم بدون اینکه دربزنم دررو باز کردم..... باچیزی که دیدم امریکانوها از دستم افتاد....... ی دختری روی پای جونگکوک نشسته بود داشتن همدیگرو میبوسیدن
جونگکوک: عاااا.. ات.... ت.... و.. تو..... اینجاچکارمیک.. نی
ات: اشکام سرازیر شدن وبا گریه گفتم: جونگکوک لعنتی من اومدم تا مثلاخوشحالت کنم چطور میتونی انقدر سنگ دل باشی «گریه تا سر حد مرگ»
جونگکوک: ات انجوری که تو فکر میکنی نیست
ات: پس چیه... من خودم همچی رو دیدم من چی کم داشتم که اینکارو میکنی عو. ضی پس بخاطر همین داخل این چند وقت انقدر باهام سرد شدی
جونگکوک: چند قدم میره جلو ومیگه: ات من برات توضیح میدم
ات: نزدیک من نشو اشغال«باباته😑» نمیخوام چیزی بشنوم ....... ازشر کت میزنه بیرون میره خونه وسایلش رو جمع میکنه که جونگکوک میاد
جونگکوک: هیی ات دیونه شدی کجا میخوای بری
ات:........... درحال جمع کردن وسایلش
جونگکوک: هی ات باتوام ببین تو داری اشتباه فکر فکر میکنی منـ....
ات: ببند دهنتو نمیخثام چیزی بشنوم
جونگکوک: خب بزار توضیح بدم
ات: نیازی به توضیح نیست خودم همچی رودیدم
جونگکوک: میخوای کجا بری
ات: میرم قبرستون فردا داخل دادگاه میبینمت
جونگکوک: داری شوخی میکنی دیگه
ات: تو شوخی درنظر بگیرمن تصمیمم رو گرفتم
جونگکوک: ات خواهش میکنم اون ی تصادف بود من برات توضیح میدم من بدون تو نمیتونم لطفا اون دختره بدرد بخور به زور اون کاررو کرد
ات: اسم خودت رو گذاشتی مافیا که نمیتونه جلوی ی دختر رو بگیره واقع چرا انقدر زود تحـ. ریک میشی تروخدا لف بده ابروی بقیه مافیاهارو نبر ....... از اتاق زد بیرون و...........
- ۱۶.۳k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط