تا وقتی

تا وقتی
باری روی شانه هایت سنگینی میکند
هرچقدر هم که زیر ِ این بار
دست و پا بزنی و
له شوی
خیلی درد را نمی فهمی.

همین که بار را برمی دارند
همین که همه جا آرام می شود
تازه می فهمی
چقدر درد کشیده ای؛
زخم های تازه بماند
تازه میفهمی
زخم های کهنه ات هم سر باز کرده اند.
تازه می فهمی
چقدر خسته ای
چقدر خسته ای...
دیدگاه ها (۲)

امان از این عشق ها که کهنه می شوند،پیر می شوند در قلبمان،جا ...

گفتیاین همه عاشقیبرای زندگی لازم نیستعشق به کارمان نمی‌آیدمن...

جای تو را زن دیگری پر کردهزنی که من هم جای شوهرش را پر کردمگ...

وقتی میگویم " زن ها "منظورم واقعاً زنهاست !همانهایی که بینی ...

زن بودن.... یعنی همان لحظه‌ای که تمام جهان بر شانه‌هایت سنگی...

عشق…یک حالِ خوبِ بی‌دلیل است،در میان تمام زخم‌هایی که زندگی ...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

عاشقانه های شبنم

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

پارت چهارم | چیزی که نباید می‌فهمیدصبح با سکوت سنگینی شروع ش...

بعضی غم‌هاراهی به کلمه ندارند.نه می‌شود برایشان شعری نوشت،نه...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط