سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتو

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتو
بیقرارت مانده ام، با آن همه بیداد تو

بی وفایی می کنی، گویا فراموشت شده
تا که شیرین میشدی من میشدم فرهاد تو

توی ایوان می نشستم، روبروی خانه ات
خانه ات آباد بود و، خانه ام آباد تو

حال و روزی داشتم، باکوچه هایت بیوفا
روزگارت شاد بود و، روزگارم شاد تو

بوسه بازی های زلفت، با تمنای نسیم
من تماشا می شدم، در حنجره فریادتو

هرزمان ازمشرق شعرم، نمایان میشدی
با چه شوقی میشدم، صید رخ صیاد تو

گرچه پیر افتاده ام، اما خرابت مانده ام
دیده بر در منتظر، چشم انتظار یاد تو
دیدگاه ها (۲)

ذکر هر روز من آهنگ ِ تو را خواستن استدل به دیدار ِ تو بستن ،...

حیف موهای پر کلاغی نیست ، روسری دور آن قفس بکشدجز من و تو کس...

چای دم کن با محبت میهمانت میشوممن همان قند دو پهلوی لبانت می...

با همه بیگانه گشتم آشنای من کجاست!کشتی بی بادبانم ناخدای من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط