سوینک با ارامش میخواست ساندویجش رو گاز بزنه که یهو
سوینک با ارامش میخواست ساندویجش رو گاز بزنه که یهو...
《سونیک!!》 تیلز صداش کرد.یه بسته پست تو دستاش بود و به سمت سونیک میومد
《وای تیلز!!!این برای منههه؟✨✨》سونیک با هیجان گفت و بسته رو از تیلز گرفت.
تیلز:《چی سفارش دادی؟》
سونیک:《عا...هیچی!》
تیلز ابروشو میده بالا درحالی که سونیک با ذوغ داره بسته بندی جعبه رو باز میکنه.داخل جعبه یه ادکلن عجیبه که مارک خاصی نداره.
تیلز جعبه خالی رو برمیداره:《این از طرف کیه؟》 و شروع میکنه به برسی جعبه《نام فرستنده و مکان نداره!؟》
سونیک:《نگران نباش.حتما برا یکی از طرفتار هامه که میخواد هویتش مخفی بمونه😌✨》
سونیک یکمی از عطر اسپری کرد.اما بویی حص نکرد.یکم دیگه اسپری کرد اما بازم هیچ.به تیلز نگا کرد:《تو چیزی حص میکنی؟》
تیلز یکمی بود میکشه اما چیزی حص نمیکنه:《خب...نه راستش》
سونیک:《فکر کنم بوش ضعیفه》بیشتر اسپری میکنه اما بازم هیچی حص نمیکنه.کلافه میشه.اسپری رو پرت میکنه تو سطل اشغالی و از اشپز خونه خارج شد.یه گاز بزرگ از ساندویجش زد.لغمهش رو جویید و قورت داد:《مممم مزه هیچ چیزی بهتر از سانویج هادداگ نی✨😌.》
برمیگرده و به تیلز نگاه میکنه:《میخوام برم یکمی قدم بزنم.میای؟》
تیلز:《نه ممنون.خودت ک میدونی باید رو پروژه ام کار کنم》
سونیک:《بیخیال پسرر چرا اینقدر به خودت سخت میگیری؟باشه تنهایی میرم😑💔》
سونیک به سمت راهروی خروجی خونه رفت و از خونه خارج شد.
هیمنطور که سونیک داشت اوی دشت میچرخید یکی رو دید.
☆از زبان سونیک
داشتم برا خودم قدم میزدم که متوجه شدو اونطرف دشت شدم.داست برا خودش قدم میزد.اون روی مردم آزارم ازاد شد و رفتم یکمی اذتیش کنم.خب از اونجایی که من برای شدو بزرگ ترنی عذاب عمرشم تصمیم گرفتم با حالت پیکمی برم جلوش و اعصابشو بهم بریزم😈✨
به سمت شدو رفتم.《هی شَد!!چطوری داداش!؟》
☆از زبان شدو...
ادامه دارد
《سونیک!!》 تیلز صداش کرد.یه بسته پست تو دستاش بود و به سمت سونیک میومد
《وای تیلز!!!این برای منههه؟✨✨》سونیک با هیجان گفت و بسته رو از تیلز گرفت.
تیلز:《چی سفارش دادی؟》
سونیک:《عا...هیچی!》
تیلز ابروشو میده بالا درحالی که سونیک با ذوغ داره بسته بندی جعبه رو باز میکنه.داخل جعبه یه ادکلن عجیبه که مارک خاصی نداره.
تیلز جعبه خالی رو برمیداره:《این از طرف کیه؟》 و شروع میکنه به برسی جعبه《نام فرستنده و مکان نداره!؟》
سونیک:《نگران نباش.حتما برا یکی از طرفتار هامه که میخواد هویتش مخفی بمونه😌✨》
سونیک یکمی از عطر اسپری کرد.اما بویی حص نکرد.یکم دیگه اسپری کرد اما بازم هیچ.به تیلز نگا کرد:《تو چیزی حص میکنی؟》
تیلز یکمی بود میکشه اما چیزی حص نمیکنه:《خب...نه راستش》
سونیک:《فکر کنم بوش ضعیفه》بیشتر اسپری میکنه اما بازم هیچی حص نمیکنه.کلافه میشه.اسپری رو پرت میکنه تو سطل اشغالی و از اشپز خونه خارج شد.یه گاز بزرگ از ساندویجش زد.لغمهش رو جویید و قورت داد:《مممم مزه هیچ چیزی بهتر از سانویج هادداگ نی✨😌.》
برمیگرده و به تیلز نگاه میکنه:《میخوام برم یکمی قدم بزنم.میای؟》
تیلز:《نه ممنون.خودت ک میدونی باید رو پروژه ام کار کنم》
سونیک:《بیخیال پسرر چرا اینقدر به خودت سخت میگیری؟باشه تنهایی میرم😑💔》
سونیک به سمت راهروی خروجی خونه رفت و از خونه خارج شد.
هیمنطور که سونیک داشت اوی دشت میچرخید یکی رو دید.
☆از زبان سونیک
داشتم برا خودم قدم میزدم که متوجه شدو اونطرف دشت شدم.داست برا خودش قدم میزد.اون روی مردم آزارم ازاد شد و رفتم یکمی اذتیش کنم.خب از اونجایی که من برای شدو بزرگ ترنی عذاب عمرشم تصمیم گرفتم با حالت پیکمی برم جلوش و اعصابشو بهم بریزم😈✨
به سمت شدو رفتم.《هی شَد!!چطوری داداش!؟》
☆از زبان شدو...
ادامه دارد
- ۲.۰k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط