◄◄دختر، تو ناموس خــــــــ♥ــــــــدایے !!!!

◄◄دختر، تو ناموس خــــــــ♥ــــــــدایے !!!!

گفتم: تا حالا فکر کردے 
توے این چیدمانے که واسہ خودت انتخاب کردے ، رضایت خدا کجا قرار مے گیره؟؟؟
خندید و سرش رو تکون داد وگفت: نہ! تا حالا فکر نکردم
بعد گفتم تو راه کہ داشتم کنارت میومدم خیلی دلم شکست آخہ همہ ے مردا
داشتند با یہ نگاه بدے خواهرم رو یعنے تو رو دید مے زدند
دختر تو نامــوس خــــــــ♥ــــــدایے !!!
دیدگاه ها (۴)

چطوره ؟هنوز کامل نیست لباس بندری.

اولین دستکارخیاطیم دامن خمره ای.چطوره ابجیا؟

نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛اینکه فرمودند: ...

دختربا نازبه خداگفت:چطور زیبا می آفرینی ام و انتظار داری خود...

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

چندپارتی جیمین

مهمونی پارت ۵۱

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط