#شیرینَکَم_تو_مال_منی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۱۰
از زبان جونگ کوک
وارد خونه شدم و به اونا سلام سردی کردم
وقتی ات رو دیدم از شیرینیش بهش یه لبخند زدم
توی اون لباس صورتی خیلی قشنگ شده بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو بعد از شام
یاد آوری علامت ها
ات(+)
والِریا(=)
بابای ات(☆)
مامان ات(♡)
جونگ کوک(_)
آقای جئون(!)
خانم جئون(∆)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
! خب بهتره که بحث اصلی رو شروع کنیم
☆بله موافقم
! امشب همه دور هم جمع شدیم که ازدواج پسرم رو با دختر شما قطعی کنیم
☆بله خیلی هم عالی
! به نظرم عقد و عروسی رو یکی کنیم و زیاد شلوغش نکنیم
☆کاملا موافقم
! بچه ها فردا برن برای خرید عروسی
(والِریا در حال مردن از ذوق)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک
اون بی شَر..م(منظور والِریا) جوری لباس پوشیده بود که انگار می خواست بِد..ه
البته از یه جن....ده بعید نیست
خدا می دونه تا الان زیر چند نفر بوده
۵مین بعد
دیدم که ات با شیرینی های توی دستش اومد
به همه تعارف کرد تا رسید به من
من نشسته بودم قاعدتا باید از ات کوتاه تر باشم ولی باهاش هم قد بودم....جوجه کوچولو
با صدای بم بهش گفتم
_می دونستی تو مثل جوجه ی کوچولو می مونی
دیدم دوباره لپاش حسابی قرمز شد
با صداش که دقیقا مثل بچه ها بود گفت
+اما من کوچولو نیستم
_از نظر من که هستی
+ولی من دیگه ۱۵ سالمه بزرگ شدم
از شیرینیش خندم گرفته بود
بهش گفتم
_راست میگی حواسم نبود
یه لبخند خیلی دلنشین زد و ازم دور شد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو فردا صبح
از زبان والریا
امروز می خوایم با شوهرِ جذابم بریم خرید عروسی وایییییییی خدای من خیلی ذوق دارم
تصمیم گرفتم برم حموم
یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون
موهامو خشک کردم و رفتم برای صبحانه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان ات
امروز شنبه هست و اولین روزِ مدرسمه
صبح بیدار شدم رفتم دستشویی و کارای لازم رو انجام دادم
وقتی اومدم بیرون یونیفرم مدرسه ی جدیدم رو پوشیدم
یه دامن کوتاه مشکی بود با یه پیرهن مشکی که پایینش رو باید به هم گره بزنی و تقریبا بخشی از شکم می افته بیرون
پوشیدمشون و رنگ یونیفرم کاملا با رنگ پوستم در تضاد بود
لباسش قشنگ به بدنم چسبیده بود و سیـ..نه های گرد و دُرُشتم رو نمایان کرده بود
بعد از شونه کردن موهام و برداشتن کیفم از اتاق بیرون اومدم و رفتم تا صبحانه بخورم

شرط:۴۰ لایک❤
دیدگاه ها (۵۲)

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۱از زبان ات رفتم تا صبحانه بخورم...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۲ـــــــــــــــــــــــــــــــ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۹از زبان جونگ کوک ساعت ۵ بود از ش...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۸ویو بعد از ناهاررفتم کفش پوشیدم ...

part33 عشق پنهان《ویو ات》از خواب بیدار شدم دلم درد میکرد جونگ...

part20 عشق پنهان《ویو ات》دیگه کامل حاضر شدم 《ویو جونگ کوک》کت ...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط