اسم: فرکانس سکوت
اسم: فرکانس سکوت
ادامه پارت اول :
،(از زبان واکس )
باز هم کیتی...حداقل بزار از ماشین پیاده شم- بعد از سه ساعت توی ماشین نشستن فقط برای این که بریم حومه شهر؟ آخه لوسیفر تالار کم آورده که باید اینجا رو انتخاب کنه؟ میتونست یه مهمونی وسط شهر بندازه ولی بجاش انداخت حومهی شهر. اصلا لوسیفر رو درک نمیکنم. یه نفس عمیق میکشم و شروع به حرف زدن میکنم.
واکس:مردم تارتاروس. میدونم که افراد زیادی رو از دست دادید و از خبر صلح خوشایند نیستید. ولی شهروندان من! من انتقام تمام خون های ریخته شده رو میگیرم. به ما اعتماد کنید.
کیتی: خیلی ممنونم رئیس یعنی...آقای وایتمن. ممنون از سخنرانی تون...اوه اونجاست اونجاست!!! تام دوربین رو به اونور بچرخون زود باش دیگه! واقعا به هیچ دردی نمیخوری. ملکه،ملکه! به اینجا نگاه کنید!
دلیل اشتیاق همه رو درک میکنم... به هرحال بعد از هفت سال کامل لیلیث تصمیم گرفته خودش رو نشون بده. دیشب به تارتاروس برگشت و توی هتل دخترش اقامت کرد... لیلیث از ماشین گرون قیمتش پیاده میشه. ملکه فرق زیادی نکرده. به هر حال او و لوسیفر از خاندان نومن(nomen) اند. خاندان جاودان. آنها در هر سنی باشند باز هم جوان اند و به ندرت پیر میشن. سریع ميکروفن رو از کیتی گرفتم.
واکس: بانو لیلیث. بعد از هفت سال غیبت به مردمتون برگشتید. لطفا به ما بگید در این هفت سال کجا بودید؟
لیلیث نگاه تیزی به من کرد. لیلیث زن قوی و خونسردی عه. باید مراقب کلماتم باشم.
لیلیث: برای محافظت از مردمم مجبور شدم از کشور خارج بشم
واکس: یعنی شما از کشور خارج شدید تا از مردممون که بیشتر از ده میلیون نفر کشته شدن محافظت کنید؟
لیلیث سکوت کرد. نگاه تیزی به من کرد و صددرصد داشت محترمانه میگفت"از جلوی چشمام دور شو"
لیلیث: من مجبور شدم سختی های زیادی رو بکشم.
واکس: منظور شما از "سختی" آفتاب گرفتن توی ساحله؟
لیلیث نگاه آخر رو کرد و به سرعت از جمعیت رد شد. جالبه. کی فکرش رو میکرد ملکه برای خودش راز هایی داشته باشه که اگه به مردمش بگه ترد میشه؟ ميکروفن رو پس دادم به کیتی
واکس: بگیر کیتی. دیگه بهش نیاز ندارم.
و با ولنتینو و ولووت وارد تالار شدم...
کیتی:منتظر اخبار جدید بمونید... این تازه اولشه. به واکستک اعتماد کنید.
ادامه دارد ...
@nazi.nina.null
ادامه پارت اول :
،(از زبان واکس )
باز هم کیتی...حداقل بزار از ماشین پیاده شم- بعد از سه ساعت توی ماشین نشستن فقط برای این که بریم حومه شهر؟ آخه لوسیفر تالار کم آورده که باید اینجا رو انتخاب کنه؟ میتونست یه مهمونی وسط شهر بندازه ولی بجاش انداخت حومهی شهر. اصلا لوسیفر رو درک نمیکنم. یه نفس عمیق میکشم و شروع به حرف زدن میکنم.
واکس:مردم تارتاروس. میدونم که افراد زیادی رو از دست دادید و از خبر صلح خوشایند نیستید. ولی شهروندان من! من انتقام تمام خون های ریخته شده رو میگیرم. به ما اعتماد کنید.
کیتی: خیلی ممنونم رئیس یعنی...آقای وایتمن. ممنون از سخنرانی تون...اوه اونجاست اونجاست!!! تام دوربین رو به اونور بچرخون زود باش دیگه! واقعا به هیچ دردی نمیخوری. ملکه،ملکه! به اینجا نگاه کنید!
دلیل اشتیاق همه رو درک میکنم... به هرحال بعد از هفت سال کامل لیلیث تصمیم گرفته خودش رو نشون بده. دیشب به تارتاروس برگشت و توی هتل دخترش اقامت کرد... لیلیث از ماشین گرون قیمتش پیاده میشه. ملکه فرق زیادی نکرده. به هر حال او و لوسیفر از خاندان نومن(nomen) اند. خاندان جاودان. آنها در هر سنی باشند باز هم جوان اند و به ندرت پیر میشن. سریع ميکروفن رو از کیتی گرفتم.
واکس: بانو لیلیث. بعد از هفت سال غیبت به مردمتون برگشتید. لطفا به ما بگید در این هفت سال کجا بودید؟
لیلیث نگاه تیزی به من کرد. لیلیث زن قوی و خونسردی عه. باید مراقب کلماتم باشم.
لیلیث: برای محافظت از مردمم مجبور شدم از کشور خارج بشم
واکس: یعنی شما از کشور خارج شدید تا از مردممون که بیشتر از ده میلیون نفر کشته شدن محافظت کنید؟
لیلیث سکوت کرد. نگاه تیزی به من کرد و صددرصد داشت محترمانه میگفت"از جلوی چشمام دور شو"
لیلیث: من مجبور شدم سختی های زیادی رو بکشم.
واکس: منظور شما از "سختی" آفتاب گرفتن توی ساحله؟
لیلیث نگاه آخر رو کرد و به سرعت از جمعیت رد شد. جالبه. کی فکرش رو میکرد ملکه برای خودش راز هایی داشته باشه که اگه به مردمش بگه ترد میشه؟ ميکروفن رو پس دادم به کیتی
واکس: بگیر کیتی. دیگه بهش نیاز ندارم.
و با ولنتینو و ولووت وارد تالار شدم...
کیتی:منتظر اخبار جدید بمونید... این تازه اولشه. به واکستک اعتماد کنید.
ادامه دارد ...
@nazi.nina.null
- ۸۵
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط