اشک مراهیچ کس ندید،..

اشک مراهیچ کس ندید،..
تا کنارم بنشیند و دلداریم بدهد. ..
هیچ کس نفهمید که خورشید چقدر دیر طلوع کرد،..
دل من هزار بار با یاد تو خروشید و انقلاب کرد ومن با تازیانه ی عقل این شورش را خفه کردم،..
حالا خسته و زخمی گوشه ای زانوی غم بغل گرفته و منتظر آخرین فرصتها و تصمیمهاست،..
حالا امید وهستی اش در گرو قدرت عشق من است،..
حالا فقط می تواند با"عشق"آرام بگیرد و خواهد گرفت،..
چون:
"من عاشق دیوانه ای بیش نیستم"
دیدگاه ها (۱)

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی! گفتمش در...

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ، ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﺮﺍ ﺭﻧﺠﯽ ﺩﮔﺮ، ﺗﻮﭘﺲ ﮐﯽ ﺷﻮﺩ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻫ...

ﺧﺒﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﻝ ﺁﯾﻨﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﺏ ﺷﮑﺴﺖﭼﯿﻨﯽ ﻧﺎﺯﮎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺷﮑﺴﺖﺧﺒ...

ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ ﻣﻦ ! ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼﺑﺎﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮ...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

a dream. last part.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط