میگی : دیره؟

میگی : دیره؟
میگی: تو دیگه برا خودت نیستی؟
میگی :چرا اون وقتایی که تو خواستی نخواستم؟
خوب لعنتی من ترسیده بودم،
جفتمون بچه بودیم دوتا بچه با یه دنیا هدف
من یه بچه تنبل که اگه حمایت نمیدیدم جا میزدم
و تو اینقدر قوی بودی که میخواستی تنهای تنها موفق شی
؛
خوب حق بده بترسم، ترسیدم اگه حامیم و از دست بدم ببازم
ترسیدم که تو، بدون حامی نتونی موفق شی.
اون وقت دوتا بازنده بودیم بدون هیچ نقطه‌ی روشنی.
میگفتن پای عشق اگه به رفاقت باز شه هم رفیق از دست میره هم عشق !!!
نمیخواستم از دستت بدم؛
ترسیدم عشق بهترین رفیقم و با یه دنیا تنفر ازم بگیره.
فکر میکردم اگه کاری نکنم تا ابد رفیقم میمونی. راستش حتی فکرشو هم نمیکردم ازم دل بکنی و بیخیال خودم و خودت بشی و بری!
بهم حق بده؛
بچه بودم،
خام و بی تجربه!
ترسیدم،
ترسوندنم.
و از ترس نبودنت هیچ کاری نکردم.
اگه در جواب گلایه هام قصد گلایه داری که چرا وقتی
میدیدم داری میری و هی دور و دور تر میشی کاری نکردم بدون که فقط از ترس بود !!!
و چقدر دیر فهمیدم اون چیزی که باعث دوری آدما میشه محبت و عشق نیست ترسه!
ترس.

#دنیا_کاف

🌎 @Donya_kaf 🌎
دیدگاه ها (۱)

رمان تو خود منی

عشق من هیچکس برای تو،ماندگار تر از خودت نیست اینو باید خیلی ...

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.10ته جونگ:خوبه ......

استی: سلام، جونگین اوپا، من دانشجوی پزشکی‌ام، مواظب باش و به...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ‌∶ гг # ...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط