part: 2

part: 2

زمان حال ویو ات:تو فکر بودم که صدای (دینگ) ازگوشیم اومدو گوشیمو برداشتم که دیدم جیمین پیام داده نوشته بود (ساعت ۷بیا همون جای همیشگی کنار رودخانه هان) خوشحال شدم با خودم گفتم بالاخره میخواد آشتی کنه بدو بدو رفتم یه لباس انتخاب کردم (اسلاید دوم)یه آرایش ساده کردم(اسلاید سوم)وساعت ۶:۳۰ بودراه افتادم بعداز چند مین رسیدم وجیمین رو دیدم بدو بدو رفتم سمتش با خوشحالی سلام دادم اما اون مثل همیشه که منو میدید چشماش برق میزد نبود هیچ برقی تو چشماش نبود
جیمین: سلام (سرد)
ات:چی شده جیمین(نگران)
جیمین:راستش میخواستم ی چیزی بهت بگم......بیا کلا جدا شدیم
واین حرف قلب ات رو خورد کردو بزور نفس می‌کشید
ات:آخه چرا (بقض)نکنه بخاطر اینکه گفتم خسته شدم من منظورم (که جیمین حرف ات رو قطع کرد)
جیمین:منم خسته شدم.....خسته شدم از بس باهم دعوا میکنیم .......این رابطه دیگه موندگار نیست بیا تمومش کنیم
ات: فقط برو نمی‌خوام ببینمت(بابقض وجدیت)
جیمین:به نشانه‌ی تایید سرتکون داد ورفتوپشت سرش هم نگاه نکرد
ویو ات:
به سمت مخالف چرخیدم و شروع کردم به راه رفتن اشکام شروع کرد به ریختن
درحال راه رفتن بودم که گوشیم زنگ خورد دیدم


ادامه دارد
✴️ممنون میشم نظراتتون رو بزارید✴️
دیدگاه ها (۲)

نام:l hate that l love you تعداد پارت: نامعلومشخصیت های اصلی...

دPart :1ویو ات:چند روزی میشه من جیمین درموردبچه های دانشگاه ...

#مافیای زورگو🖤#پارت:۵ویو صبح+بیدار شدم دیدم کسی پیشم نیست، خ...

#مافیای زورگو🖤#پارت:۳ویو ات صبح از خواب بیدار شدم دیدم بغل ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط