شدم مثل یه خونه خالی که روی اسباباش ملحفه سفید کشیدن،اگه

شدم مثل یه خونه خالی که روی اسباباش ملحفه سفید کشیدن،اگه ملحفه هارو برداری همه خاطرات زنده میشن
غبار روی ملحفه ی اساسیه به اندازه چروک روی صورت باخودش خاطره ها دارد.ولی حیف وقتی تکانده میشود همش برباد میره
دیدگاه ها (۴)

¤¤¤تـــو فکــر مــیکنــی نــــابـــَم..؟¤¤¤¤¤¤ ولـــی مــَـن...

سلام ظهر دوستان بخیر

فک کن چه قد میتونه بد باشه کل خاطره هاتو تو اون همه مدت.بخوا...

اهای شماهایی ک هر روز روی گل پدرتونو میبینین هیچی فقط خواستم...

لبخند قاتلپارت²⁵ویو جونگ‌کوکصبح زود...هنوز آفتاب کامل طلوع ن...

My professor Chapter:2Part:75جونگ‌کوک:اونوقت تو به جای اینکه...

۸۰ لایک و ۱۰۰ کام و ۲۰ نشرpart : 2تصویر عکس سیاه و سفید بود ...

p10کمی از پودینگ روی میز برداشتم آروم مشغول خوردن شدم.بعد از...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۲

و بعد نانسی آروم بغل گوش میا خم شد + خب حالا چه حسی داره؟ ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط