چند وقتیست که اشکهایم بی خواسته میریزند
چند وقتیست که اشکهایم بی خواسته میریزند
من از تو میترسم چون تو اینجایی و اینگونه هراسانم من
توبرو دوری کن
فاصله از نظرم دوری و نزدیکی نیست
فاصله دنیاییست
فاصله غربت تنهایی یک تنهاییست
گریه کن اشک بریز شاید از رو بروم
شاید از غربت دنیای سیاهت رو به هر سو بدوم
من فراموشم شدبعدمن راحت باش
نگران غم و سنگینی دنیای سیاهم تو نباش
که دلم طاقت داشت
بعداز این نتوانم که بگویم یکبار غم دل را باتو
که بشینم باتو که بخندم باتو
یاد تو ما را بس است
زندگی حسرت ثانیه هاست
زندگی قصه پردرد من و فاصله هاست.....
من از تو میترسم چون تو اینجایی و اینگونه هراسانم من
توبرو دوری کن
فاصله از نظرم دوری و نزدیکی نیست
فاصله دنیاییست
فاصله غربت تنهایی یک تنهاییست
گریه کن اشک بریز شاید از رو بروم
شاید از غربت دنیای سیاهت رو به هر سو بدوم
من فراموشم شدبعدمن راحت باش
نگران غم و سنگینی دنیای سیاهم تو نباش
که دلم طاقت داشت
بعداز این نتوانم که بگویم یکبار غم دل را باتو
که بشینم باتو که بخندم باتو
یاد تو ما را بس است
زندگی حسرت ثانیه هاست
زندگی قصه پردرد من و فاصله هاست.....
- ۷۹۵
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط