کنون که وضعیت روزگار عادی نیست

کنون که وضعیت روزگار عادی نیست
بیا چو بید بلرزیم اگرچه بادی نیست
دلاوری کن و خوش باش، پهلوان ‌پنبه
که خون رستمِ ما گردنِ شغادی نیست
به دست ‌خورده ی مردم بیا و راضی نباش
اگر نصیب تو یک عشق انفرادی نیست
بهشت نسیه خریدیم و دل ‌خوشیم به آن
مسلّم است که این فکر اقتصادی نیست
مزاج دم ‌دمی تو بیان ‌گر این است
به وعده ‌های خدای تو اعتمادی نیست
و عشق؟! شاعر بی بند و بار ساکت باش
در این مقال مجال دهن ‌گشادی نیست


/ سعید
دیدگاه ها (۳)

ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم تو هم پایان تلخی داری...

لب فروبسته تر از حادثه ای آنی بود دختری گمشده در بی سر و سام...

ﺗﻨﻢ ﻟﺮﺯﯾﺪ از آن روزی که ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺩﯾﺪﻡ به ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﯼ ﺷﯿﺮها...

از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختی چشم در چشمم شدی اما مرا نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط