( فصل ۲ )سلطنت بی رحم
( فصل ۲ )سلطنت بی رحم
پارت ۷۷
آنائل زیر باران نشسته بود و فقط گریه میکرد
سر اش را پایین گرفته بود آدریانو ماتیاس را سفت گرفته بود و نمیزاشت بره پیش اش
سایه ای روی آنائل شد آنائل با گریه سر اش را بالا آورد
آنائل : شا شاهزاده
شاهزاده جونکوک رویه یه پا اش جلوی آنائل نشست یا دست هایش صورت آنائل را قاب کرد و تو چشمانش خیره شد
جونکوک : هیچ جایی نرفته ام پیشت موندم
آنائل دست هایش را دوره کمره شاهزاده جونکوک حلقه کرد و سر اش را گذاشت روی سی*نه شاهزاده جونکوک و با گریه میگفت
آنائل : لطفا ولم نکن فهمیدم که بهم خیانت نکردی لطفا ولم نکن زاده
جونکوک : پیشت می مونم تا ابد
ماتیاس با دیدن آنها آرام گرفت آدریانو با دست اش زد به شانه اش
آدریانو : بخاطر همین بهت گفتم نرو پیشش صحنه رومانتیک شون را خراب میکردی
آدریانو نگاهی به دانیلا کرد دانیلا با با بغض از آنجا رفت
آدریانو
« یعنی بخاطر دادی که سر اش کشیدم ناراحت شد »
شاهزاده جونکوک دست آنائل را گرفت و از رویه زمین بلند اش کرد و به سمته سالون رفتن
همه تویه سالون ایستاده بودن شاهزاده و آنائل که خیس آب بودن شاهزاده جونکوک همانطوری که دست آنائل را گرفته بود رو به همه کرد
جونکوک : اگه کسی فقط یه دفعه دیگه همسرم را اذیت کند اون وقت دیگه خود اش را مرده فرض کند
بعد از این حرف اش به سمته اتاق شأن رفتن
وارده اتاق شدن آنائل به سمته تخت رفت و رو اش نشست
آنائل : به خاطر همه چیز معذرت میخواهم من باید از همون اول باور میکردم اگه آدریانو بهم نمی گفت من هیچوقت باور نمیکردم
جونکوک : آدریانو بهت چی گفت
آنائل همه چیز را برایش تعریف کرد که آدریانو به حرف های فلاویا گوش نکرد و نزاشت زندگی شون خراب بشه
جونکوک : پس مدیون آدریانو شدم
آنائل : آره باید خیلی از آدریانو تشکر کنیم
شاهزاده جونکوک به سمته آنائل آمد و آنقدر بهش نزدیک شد که آنائل رویه تخت دراز کشیده شده و جونکوک رو اش خی*مه زد فاصله صورت هاشون نیم سانت بیشتر نبود
جونکوک : از کی تا حالا با آدریانو آنقدر صمیمی شدی که آدریانو صداش میزنی
آنائل : خوب آدریانو فقط دوست منه تو این قصر برای اولین دفعه آدریانو و دانیلا باهام خوب بودن
جونکوک : یه هر حال نمیخواهم باهاش آنقدر صمیمی باشی
آنائل : حسودی
شاهزاده جونکوک ل*ب هایش را رویه ل*ب های آنائل گذاشت و خیلی عمقی می بوسید
( اسمات ) بقیشو با ذهن خودتون پیش ببرید
پارت ۷۷
آنائل زیر باران نشسته بود و فقط گریه میکرد
سر اش را پایین گرفته بود آدریانو ماتیاس را سفت گرفته بود و نمیزاشت بره پیش اش
سایه ای روی آنائل شد آنائل با گریه سر اش را بالا آورد
آنائل : شا شاهزاده
شاهزاده جونکوک رویه یه پا اش جلوی آنائل نشست یا دست هایش صورت آنائل را قاب کرد و تو چشمانش خیره شد
جونکوک : هیچ جایی نرفته ام پیشت موندم
آنائل دست هایش را دوره کمره شاهزاده جونکوک حلقه کرد و سر اش را گذاشت روی سی*نه شاهزاده جونکوک و با گریه میگفت
آنائل : لطفا ولم نکن فهمیدم که بهم خیانت نکردی لطفا ولم نکن زاده
جونکوک : پیشت می مونم تا ابد
ماتیاس با دیدن آنها آرام گرفت آدریانو با دست اش زد به شانه اش
آدریانو : بخاطر همین بهت گفتم نرو پیشش صحنه رومانتیک شون را خراب میکردی
آدریانو نگاهی به دانیلا کرد دانیلا با با بغض از آنجا رفت
آدریانو
« یعنی بخاطر دادی که سر اش کشیدم ناراحت شد »
شاهزاده جونکوک دست آنائل را گرفت و از رویه زمین بلند اش کرد و به سمته سالون رفتن
همه تویه سالون ایستاده بودن شاهزاده و آنائل که خیس آب بودن شاهزاده جونکوک همانطوری که دست آنائل را گرفته بود رو به همه کرد
جونکوک : اگه کسی فقط یه دفعه دیگه همسرم را اذیت کند اون وقت دیگه خود اش را مرده فرض کند
بعد از این حرف اش به سمته اتاق شأن رفتن
وارده اتاق شدن آنائل به سمته تخت رفت و رو اش نشست
آنائل : به خاطر همه چیز معذرت میخواهم من باید از همون اول باور میکردم اگه آدریانو بهم نمی گفت من هیچوقت باور نمیکردم
جونکوک : آدریانو بهت چی گفت
آنائل همه چیز را برایش تعریف کرد که آدریانو به حرف های فلاویا گوش نکرد و نزاشت زندگی شون خراب بشه
جونکوک : پس مدیون آدریانو شدم
آنائل : آره باید خیلی از آدریانو تشکر کنیم
شاهزاده جونکوک به سمته آنائل آمد و آنقدر بهش نزدیک شد که آنائل رویه تخت دراز کشیده شده و جونکوک رو اش خی*مه زد فاصله صورت هاشون نیم سانت بیشتر نبود
جونکوک : از کی تا حالا با آدریانو آنقدر صمیمی شدی که آدریانو صداش میزنی
آنائل : خوب آدریانو فقط دوست منه تو این قصر برای اولین دفعه آدریانو و دانیلا باهام خوب بودن
جونکوک : یه هر حال نمیخواهم باهاش آنقدر صمیمی باشی
آنائل : حسودی
شاهزاده جونکوک ل*ب هایش را رویه ل*ب های آنائل گذاشت و خیلی عمقی می بوسید
( اسمات ) بقیشو با ذهن خودتون پیش ببرید
- ۱۴.۸k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط