دشت هایی چه فراخ

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آید
من در این آبادی پی چیزی می گردم
پی خوابی شاید پی نوری ریگی لبخندی
پشت تبریزیها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نیزاری ماندم باد می آمد گوش می دادم
چه کسی با من حرف می زد
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم
و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی سر رسد از سر کوه
چه کسی پشت درختان است
هیچ می چرد گاوی در کوه
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس
جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
آری
تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم
که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت
بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند...
دیدگاه ها (۱۵)

بیا این بشریّت را فراموش کنیمو در انحصار سبز یگانگیارواح بی ...

چشم فروبسته اگر وا کنیدرتو بود هر چه تمنا کنیعافیت از غیر نص...

سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه     زنده باشیم و همه روضه ...

زندگی چون گل سرخی است...*پر از عطر ،پر از خار،پر از برگ لطیف...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۲: در آستانه‌ی سقوط شوگا با نگاهی سرد و ...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۲: در آستانه‌ی سقوط شوگا با نگاهی سرد و ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط