سناریو
"سناریو"
P²
pov:وسط دعوا یه داد بلند،ترس و بغل کردن؟
«مکنه لاین»
#هان :دادش فقط چند ثانیه بود،اما به محض تموم شدنش جسمتو رو درحالی که دستای کوچیکت دورش حلقه شده بود و سرت توی سینهاش پنهان بود پیدا کرد. همون لحظه فهمید که چهقدر ترسوندتت،و فقط همون صدای بلند و مسخرهاش باعث شده بود از خودش به خودش پناه ببری. دستشو روی موهات کشید و در حدی که بتونه نگاهت کنه صورتتو از سینهاش فاصله داد؛به عمق اون دوتا تیله لرزون جلوش خیره شد و با نگرانی تند تند لب زد:ا.ت؟ منو ببین،قربون اون چشمای خوشگلت بشم. بخدا نمیخواستم داد بزنم،یهویی عصبی شدم ولی قول میدم دیگه اینجوری نکنما. ببخش سنجابتو...قسم میخورم دیگه توی هیچ موضوعی اینجوری داد نزنم،فقط ببوسمت! هوم؟!
#فلیکس :صداش همینجوری وقتی یکم بلند میشه خشنتر هم میشه،دیکه چه برسه به اون دادی که یهویی کشید! نفهمیدی چیشد که خودتو توی بغل تنها عشق زندگیت انداختی،آره همونی که همین الان سرت داد زده بود رو به بغل گرفته بودی چون هیچکس و هیچچیزی مثل بغلش آرومت نمیکرد حتی اگه دلیل همهچیزش خودش باشه! فلیکس خودش هم نمیخواست سرت داد بزنه،اصلا موضوع از همون اول اونقدر جدی نبود که بخواد اینجوری واکنش نشون بده...اما انگار یه لحظه اعصابش تونست کنترلشو به دست بگیره و یه خط قرمز روی آرامشش کشید؛بلافاصله محکم بغلت کرد و درحالی که سرش کنار گوشت بود،از عطرت نفس های تندی میگرفت و پشت سر هم با صدای نسبتا لرزونی مثل دستاش که روی کمرت حرکت حرف میزد:ببخشید فرشتهام،ببخشید زندگیم! نمیدونم یهویی چِم شد به جون خودت قسم نمیخواستم اینجوری بترسونمت خب؟اصلا-اصلا این موضوع مسخره ارزش نداشت اینجوری پرنسسمو ناراحت کنم؛من چقدر خنگ شدن که سرت داد کشیدم،تروخدا این فلیکس خنگتو ببخش. من بدون تو نمیتونم!
#سونگمین :با صدای دادش خودتو به سرعت تو بغل خودش انداختی. دعوا همون لحظه تو هوا خشک شد و صدای داد سونگمین و بقیه حرفاش توی گلوش موند و همون راهی که اومده بود رو به بیرون ادامه داد،با این تفاوت که ایندفعه بجای صدا فقط نفس عمیقی از بین لبهاش خارج شد. فهمید ناراحتت کرده،ناخواسته سر تنها دختر و عشق زندگیش دادی کشیده بود کرد ترسونده بودتش؛همینجوریش هم توی احساسی حرف زدن استعداد نداشت ولی ایندفعه پای تو و عذر خواهی کردن از تو وسط بود،همین باعث شد بخواد برات با جون و دل و بدون هیچ پردهای از غرور باهات حرف بزنه. پس آروم بغلت کرد و چونهاش رو تیکه داد به موهات،با صدای آرومی که شرمندگیش کاملا داخلش موج میزد شروع کرد به صحبت کردن:یه لحظه سیمام قاطی کرد...ببخشید ا.تـیم! نباید سرت داد میزدم خودمم میدونم ولی،یهو نمیدونم چیشد. حق داری ازم ناراحتـشی ولی تو ببخش دیگه! اونوقت شب نمیتونم با خیال راحت از اینکه عشقم بغلمه بخوابم!
#جونگین :خودشم نفهمید چیشد که سر دخترکش داد کشید،اما وقتی گرمای تو رو توی بغلش حس کرد تونست بفهمه واقعا خراب کرده و ترسوندتت پس سعی کرد آرومت کنه؛همونجور که همیشه انجامش میداد و تقریبا هر دفعه جواب میداد،پس امیدوار بود ایندفعه هم بتونه ناراحتیت کمتر یا تموم کنه. دستشو بین موهات هدایت کرد و پشت گردنت به مقصد رسید ،اون یکی دستش کمی بالاتر از گودی کمرت نشست و شروع به رفت و آمد به بالا و پایین کرد و انگشتاش هم بین موهات درحال دایرهوار نوازش دادنت بودند. گونهاش رو،روی شونه.ات گذاشت و با لحن شرمنده و خجالت زدهای از کارش شروع کرد به حرف زدن:خودمم نمیخواستم اینجوری بشه..جدی میگم یهویی نفهمیدم چی شد باعث شد سر نفسکم داد بکشم. حق داری ازم ناراحت بشی،بخوای قهر کنی یا اصلا ازم عصبانی بشی و سرم داد بزنی؛هرکاری دوست داری باهام بکن..ولی کنارم نزار! بدون تو حتی قلبمم مثل قبل نمیکوبه،هرکاری بگی میکنم عمر من؛فقط دیگه ازم نترس و روتو ازم برنگردون،منم قسم میخورم که دیگه نترسونمت!
_Soki.
-شرایط نمیدم چون نمیدونم دوباره کی پارت میدم چون یکم...بیحالم برای نوشتن،نمیدونم چِم شده؛احتمالا بخاطر همین این پارت یکم بد شد،حس کردم دیالوگهام تکراری شده شرمندهام اگه مثل همیشه قابل پسندتون نبود:)🥲❤️🩹
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
P²
pov:وسط دعوا یه داد بلند،ترس و بغل کردن؟
«مکنه لاین»
#هان :دادش فقط چند ثانیه بود،اما به محض تموم شدنش جسمتو رو درحالی که دستای کوچیکت دورش حلقه شده بود و سرت توی سینهاش پنهان بود پیدا کرد. همون لحظه فهمید که چهقدر ترسوندتت،و فقط همون صدای بلند و مسخرهاش باعث شده بود از خودش به خودش پناه ببری. دستشو روی موهات کشید و در حدی که بتونه نگاهت کنه صورتتو از سینهاش فاصله داد؛به عمق اون دوتا تیله لرزون جلوش خیره شد و با نگرانی تند تند لب زد:ا.ت؟ منو ببین،قربون اون چشمای خوشگلت بشم. بخدا نمیخواستم داد بزنم،یهویی عصبی شدم ولی قول میدم دیگه اینجوری نکنما. ببخش سنجابتو...قسم میخورم دیگه توی هیچ موضوعی اینجوری داد نزنم،فقط ببوسمت! هوم؟!
#فلیکس :صداش همینجوری وقتی یکم بلند میشه خشنتر هم میشه،دیکه چه برسه به اون دادی که یهویی کشید! نفهمیدی چیشد که خودتو توی بغل تنها عشق زندگیت انداختی،آره همونی که همین الان سرت داد زده بود رو به بغل گرفته بودی چون هیچکس و هیچچیزی مثل بغلش آرومت نمیکرد حتی اگه دلیل همهچیزش خودش باشه! فلیکس خودش هم نمیخواست سرت داد بزنه،اصلا موضوع از همون اول اونقدر جدی نبود که بخواد اینجوری واکنش نشون بده...اما انگار یه لحظه اعصابش تونست کنترلشو به دست بگیره و یه خط قرمز روی آرامشش کشید؛بلافاصله محکم بغلت کرد و درحالی که سرش کنار گوشت بود،از عطرت نفس های تندی میگرفت و پشت سر هم با صدای نسبتا لرزونی مثل دستاش که روی کمرت حرکت حرف میزد:ببخشید فرشتهام،ببخشید زندگیم! نمیدونم یهویی چِم شد به جون خودت قسم نمیخواستم اینجوری بترسونمت خب؟اصلا-اصلا این موضوع مسخره ارزش نداشت اینجوری پرنسسمو ناراحت کنم؛من چقدر خنگ شدن که سرت داد کشیدم،تروخدا این فلیکس خنگتو ببخش. من بدون تو نمیتونم!
#سونگمین :با صدای دادش خودتو به سرعت تو بغل خودش انداختی. دعوا همون لحظه تو هوا خشک شد و صدای داد سونگمین و بقیه حرفاش توی گلوش موند و همون راهی که اومده بود رو به بیرون ادامه داد،با این تفاوت که ایندفعه بجای صدا فقط نفس عمیقی از بین لبهاش خارج شد. فهمید ناراحتت کرده،ناخواسته سر تنها دختر و عشق زندگیش دادی کشیده بود کرد ترسونده بودتش؛همینجوریش هم توی احساسی حرف زدن استعداد نداشت ولی ایندفعه پای تو و عذر خواهی کردن از تو وسط بود،همین باعث شد بخواد برات با جون و دل و بدون هیچ پردهای از غرور باهات حرف بزنه. پس آروم بغلت کرد و چونهاش رو تیکه داد به موهات،با صدای آرومی که شرمندگیش کاملا داخلش موج میزد شروع کرد به صحبت کردن:یه لحظه سیمام قاطی کرد...ببخشید ا.تـیم! نباید سرت داد میزدم خودمم میدونم ولی،یهو نمیدونم چیشد. حق داری ازم ناراحتـشی ولی تو ببخش دیگه! اونوقت شب نمیتونم با خیال راحت از اینکه عشقم بغلمه بخوابم!
#جونگین :خودشم نفهمید چیشد که سر دخترکش داد کشید،اما وقتی گرمای تو رو توی بغلش حس کرد تونست بفهمه واقعا خراب کرده و ترسوندتت پس سعی کرد آرومت کنه؛همونجور که همیشه انجامش میداد و تقریبا هر دفعه جواب میداد،پس امیدوار بود ایندفعه هم بتونه ناراحتیت کمتر یا تموم کنه. دستشو بین موهات هدایت کرد و پشت گردنت به مقصد رسید ،اون یکی دستش کمی بالاتر از گودی کمرت نشست و شروع به رفت و آمد به بالا و پایین کرد و انگشتاش هم بین موهات درحال دایرهوار نوازش دادنت بودند. گونهاش رو،روی شونه.ات گذاشت و با لحن شرمنده و خجالت زدهای از کارش شروع کرد به حرف زدن:خودمم نمیخواستم اینجوری بشه..جدی میگم یهویی نفهمیدم چی شد باعث شد سر نفسکم داد بکشم. حق داری ازم ناراحت بشی،بخوای قهر کنی یا اصلا ازم عصبانی بشی و سرم داد بزنی؛هرکاری دوست داری باهام بکن..ولی کنارم نزار! بدون تو حتی قلبمم مثل قبل نمیکوبه،هرکاری بگی میکنم عمر من؛فقط دیگه ازم نترس و روتو ازم برنگردون،منم قسم میخورم که دیگه نترسونمت!
_Soki.
-شرایط نمیدم چون نمیدونم دوباره کی پارت میدم چون یکم...بیحالم برای نوشتن،نمیدونم چِم شده؛احتمالا بخاطر همین این پارت یکم بد شد،حس کردم دیالوگهام تکراری شده شرمندهام اگه مثل همیشه قابل پسندتون نبود:)🥲❤️🩹
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
- ۱.۸k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط