شب رویایی
شب رویایی
پارت ۷۲
اسلاید ۲ لباس اون سوک اسلاید ۳ استایل جیمین
اون سوک با لباس های سیاه کوتاه که تا رون هاش میشد و تکه پارچه بلندی که رویه یه پایش رها بود و کت پشمی سیاه شیک که پوشیده بود دست تو دست جیمین سمته آنها اومدن کیونگ می با دیدنشون عصبی بین دندون هایش غرید
کیونگ می : کجا بودین تاحالا تهیونگ کجاست
اون سوک : یکم دیر شد
جیمین : خبری از تهیونگ نداریم
کیونگ می : شما دوتا خبر داشتید که گائول اینا هم میان
اون سوک : آره .... یعنی خوب قبلاً میدونستیم
کیونگ می گوشی اش را برداشت و کمی از آنها دور شد شماره تهیونک رو گرفت اما بازم هم با جواب ندادنش روبه رو شد نگران گوشی رو گذاشت تویه کیف اش دیگه داشت کم کم نگران میشد از اینکه هیچ خبری ازش نیست مثله بچه های شده بود که خانوادشو نمیتونست پیدا کنه بغضش گرفته بود اما جلوی خودش رو گرفته بود تا اینکه صدای از پشته میکروفون به گوشش خورد سریع نگاه اش رو به استیج داد با دیدن عشق اش که همانجا ایستاده بود مثله آب که رو آتیش ریخته بشه قلب اش انقدر آروم گرفت
تهیونگ : میخوام جلوی همه شما ها چیزی رو بگم اما اول گانگ کیونگ می بیا رو استیج
کیونگ می شوکه سمته استیج قدم برداشت با قدم های آرام اش بلاخره رسید رویه روی عشق اش قرار گرفت تهیونک با همون پالتویی بلند سیاهی که پوشیده بود جلوی کیونگ می زانو زد کیونگ می با چشم های تعجب زده بهش نگاه میکرد تهیونگ جعبه کوچیکی رو از جیبش درآورد و جلوی کیونگ می گرفت جعبه رو باز کرد انگشتر زیبایی الماسی درخشانی نمایان شد گیونگ می از شدت شوک دست هایش رو گذاشت رویه دهنش
اسلاید ۴ استایل تهیونگ اسلاید ۵ انگشتر
تهیونگ : گانگ کیونگ می با من ازدواج میکنی
کیونگ می : ا .. آره ... آره
تهیونگ با خوشحالی بلند شد و انگشتر رو انداخت انگشت کیونگ می
پارت ۷۲
اسلاید ۲ لباس اون سوک اسلاید ۳ استایل جیمین
اون سوک با لباس های سیاه کوتاه که تا رون هاش میشد و تکه پارچه بلندی که رویه یه پایش رها بود و کت پشمی سیاه شیک که پوشیده بود دست تو دست جیمین سمته آنها اومدن کیونگ می با دیدنشون عصبی بین دندون هایش غرید
کیونگ می : کجا بودین تاحالا تهیونگ کجاست
اون سوک : یکم دیر شد
جیمین : خبری از تهیونگ نداریم
کیونگ می : شما دوتا خبر داشتید که گائول اینا هم میان
اون سوک : آره .... یعنی خوب قبلاً میدونستیم
کیونگ می گوشی اش را برداشت و کمی از آنها دور شد شماره تهیونک رو گرفت اما بازم هم با جواب ندادنش روبه رو شد نگران گوشی رو گذاشت تویه کیف اش دیگه داشت کم کم نگران میشد از اینکه هیچ خبری ازش نیست مثله بچه های شده بود که خانوادشو نمیتونست پیدا کنه بغضش گرفته بود اما جلوی خودش رو گرفته بود تا اینکه صدای از پشته میکروفون به گوشش خورد سریع نگاه اش رو به استیج داد با دیدن عشق اش که همانجا ایستاده بود مثله آب که رو آتیش ریخته بشه قلب اش انقدر آروم گرفت
تهیونگ : میخوام جلوی همه شما ها چیزی رو بگم اما اول گانگ کیونگ می بیا رو استیج
کیونگ می شوکه سمته استیج قدم برداشت با قدم های آرام اش بلاخره رسید رویه روی عشق اش قرار گرفت تهیونک با همون پالتویی بلند سیاهی که پوشیده بود جلوی کیونگ می زانو زد کیونگ می با چشم های تعجب زده بهش نگاه میکرد تهیونگ جعبه کوچیکی رو از جیبش درآورد و جلوی کیونگ می گرفت جعبه رو باز کرد انگشتر زیبایی الماسی درخشانی نمایان شد گیونگ می از شدت شوک دست هایش رو گذاشت رویه دهنش
اسلاید ۴ استایل تهیونگ اسلاید ۵ انگشتر
تهیونگ : گانگ کیونگ می با من ازدواج میکنی
کیونگ می : ا .. آره ... آره
تهیونگ با خوشحالی بلند شد و انگشتر رو انداخت انگشت کیونگ می
- ۲۲.۲k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط