part 32

ات با خنده گفت: وقتی پیشه شمام حس میکنم خیلی سریع حالم خوب میشه چون وقتی پیشتونم فکرم کلا از اون چیزا بیرون میاد

پایان کوک ویو

راوی ویو

جیهوپ: گلبم گیلی گیلی شد
جونگ کوک خدای ادا دراوردن:گیلی گیلی گیلی گیلی*کشیده*
جین: غذا حاضره
اعضا رفتن کمک کوکم همچنان ات بقل رفت پیششون ات و پیش میز گذاشت که بشینه رو صندلی که یهو صدای شکستن ظرف اومد
ات:*جججججییییغغغغغغع*
سریع دستاشو رو گوشاش گذاشت نشست و تو خودش جمع شد و چشاشو محکم بهم فشرد و درحال لرزیدن بود
کوک سریع بقلش کردو
گفت: اروم ات اروم ظرف شکست ظرف افتاد حتما از دست نامی افتاد
ات بعد از چن ثانیه دستاشو از رو گوشاش برداشت و یهو ولو شد
ات: هوههه(راوی: مثلا صدای فرستادن بیرون نفس صدا دار)
کوک سریع ات و بلند کرد
ات: خیلی بلند و ترسناک بود داشتم بیهوش میشدم
نامجون:ببخشید😔
ات: اشکال نداره
جین: غذای با ارزشم یخ کرددد
کوک: جین یکم اروم حرف بزن *بعد یکی زد پشت گردن جین*
جین: 😶😐
بعد از غذا همه سعی کردن یجوری بحث و از این رو به اون رو کنن و ات به چیزی فک نکنه
جیهوپ: ولی من هنوز نفهمیدم شما چن راند رفتین
ات و تهیونگ که پیش هم نشسته بودن بهم نگا کردن سرخ شدن
همه: اااووووووو
جیمین: زیاد بوده پس کلکا کاندوم از کجا کرده بودین
ات و تهیونگ که شده بودن نسخه جدید افتاب پرست با سرخ و سفید شدنشون تهیونگ گفت
ته: کادوی نامجون به مناسبت تاسیس بند
جیمین: همونی که داد بعد گفت ارزو میکنم این نکبتا یه پارتنر درس درمون پیدا کنن که از این وضع دران
ته: با اجازه بزرگترا بلههه
جیمین: ات بعد از اونموقع اعضا خیلی به نظافتشون اهمیت دادن چون اتاقاشون اشغال دونی بود خدمتکارام که میرفتن تو اتاق معلوم نبود به چیا دست میزنن شاید مثلا یه پرونده ای چیزی برا همین به هون سو میگفتن اتاقاشونو جم کنه خجالتم حالیشون نبود
یونگی و کوکی با هم: احیانا توام یکی از ما نبودی؟
جیمین: چرا ولی مگ مهمه
کوک: خودتم خجالت نمیکشیدی
جیمین: سیکتیر بابا
کوک: بعدا تو حیاط کارت دارم
جیمین: میخوای چیکا کنی مثلا
کوک: دعا
جیم: واس چی
کوک: که قدت بلند شه
جیمین: *نگاه مرگبار*   ببین بچه ازت بزرگترمااا
کوک: به کیرم
نامجون: بسه دیگهه یه دوره اموزشی ادب یاد گیری با جین طبقه سوم😠
کوک:یاااا
جیمین: من حال ندارم🥱
نامجون: حرف نباشه🤬  طبقه چندم؟
جیم و کوک: سوم
نام: فهمیدین دیگههههه‌😡😡‌؟
کوک: چیو🦧
جیمین با شونش زد به جونگ کوک
کوک: اها
نامی: فهمیدیننن🤬؟
جیمین و کوک: بله😫
نامجون: از فردا ساعت ۱۲ تا ۴ونیم
جیمی: خیلی زیا..
نامی پرید وسط حرفش
نامجون: مشکلی هست‌؟
کوک و جیم: نخیر فردا راُس ۱۲ تا ۴ونیم
نام: خوبه


شرطا
فالوور بشین=۴۵۳
لایک=۳۴
کامنت=هرچقدر که دوس داشتین🙂🙃
دیدگاه ها (۵)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

چند پارتی درخواستی

#میکاپ_آرتیست_من

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

رمان خون‌آشام من پارت ۳تهیونگ و کوک سوار موتور شدن و تهیونگ ...

وقتی از رو صندلی میوفتی😢🤝نامجون: چرا افتادی 😔🖐جین: خاک تو سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط