من مرده ام

من مرده ام
قبر من شب اول و اخر ندارد
در این خون ابه ی لاشه یِ تنم
خواب رفته تمام اتم های بدنم
من مرده ام درون کالبدِ کفنم
درون دنیایه نامردمان بیرون پیکرم
خاک شده ام با سنگ وحشیانه ی نفرت
دفن شده ام درون شهر خاموش از شفقت
با زنده ها و بازنده های دور و برم
و عجب بد مرگی
گور من درون دنیاست
درون نفس کشیدن هایم
درون دیدن و ندیدن هایم
درون فریاد های بی صدایم
درون قفس شیر هایِ وقیحِ زندگی
من مرده ام
مرگِ من شب هفتم و چهلم ندارد
مرگ من هر روز است
هر بامداد هر شامگاه
من لحظه لحظه میمیرم
من مرده ام
بی هیچ ممات و ارتحالی
بی هیچ حیاتِ بیگاری
بی شیون و بی زاری
در این دنیایه بیزاری
من مرده ام
و هیچ تابش استوارگری
هیچ طلوع دیگری
هیچ اعجازی
هیچ عیسی بن مریمی
به زندگی باز نمی گرداند مرا و این چنین من مرده ام

پارسا
اردی بهشت ۹۶
دیدگاه ها (۱۰)

کودک درونم را در ساحل چشمانت اشکارا رها کردمبا یک شتاب بچگان...

منو هیچوقت تنها نذار،هیچوقت ترکم نکن..مخصوصأ وقتایی که کمتر ...

اگر گفتباید برم جلوشو نگیر! وقتی بخاد بره، میره!ولی همون فرص...

پارت ۶

سناریو سگ های ولگرد بانگو

« وسواس مافیا »پارت ۶: حقیقتی که بوی باروت می‌داد بارون هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط