در نبودت دل من قبله ی حاجات نداشت

در نبودت دل من قبله ی حاجات نداشت
تو نبودی و لبم قصد مناجات نداشت

من که آرامشم از دیدن تو سر می رفت
کاش آن دیده ی تو این همه آفات نداشت

من که تنها به گناه غم تو خون خوردم
من اسیر تو شدم اینکه مکافات نداشت

منم آن گندم در دست تو هنگام هبوط
که به جز همسفری با تو مباهات نداشت

تو خودِ معجزه و قدرتِ خلقَت هستی
با وجود تو خدا حاجت اثبات نداشت

نقل عیسی و کرامات عیانش چه کنی
غافلی چون تو که ‌هیهات کرامات نداشت

توبه کردم که روم حجّ و طوافی بکنم
کعبه هم در نظرم این همه آیات نداشت

این خیال تو و اِحرام من از بوسه ی تو
مطمئنم که کسی موقع میقات نداشت

به که از عمر ز کف رفته بگویم روزی
به خدا جز تو کسی ارزش طاعات نداشت


علی نیاکوئی لنگرودی
دیدگاه ها (۱)

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کندوای دل چون کودکی بی تو لج...

ﺑﺎ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻟﻢﻭﻗﺖ ﺩﻗﯿﻖ ﺁﻣﺪﻥ ﺗﻮﺳﺖ !ﻣﻦ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ :ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﮏ ﺩﺭﺧﺖ ...

سخت است هی باشد خیالت هی نباشی توهی من بسازم عشق را از هم بپ...

.نمیدونم ولی حس میکنم ؟ ؟ ؟ .عشق خیلی خوبه....وقتی یکی نگات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط