دلـــم...

دلـــم...
آرامـش می خـواهـد ...
بـه انـدازه ی خوردن ِ یـک فنـجان چـای،
کـوتـاه بـاشد ...!!
یـابه اندازه ی،
قـدم زدن روی ِ ،
سنـگفـرش ِ خیـس ِ پـیاده رو،
طـولـانـی ...!!
فـرقی نـمی کنـد..
فـقط آن لـحظـه را می خـواهـم،
کـه تـمام سلـول های بدنم،
آرام مـی گـیرنــــد...!!!
دیدگاه ها (۴)

آهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست را پر ک...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

عاشقانه های شبنم

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

➳‌‌   ⃟ٖٜٖٜٖٜ🍁ᥫ᭡در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی...

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

پارت ۱۷ : خب فکر کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط