زیر سیگار پر از خاکستر من
زیر سیگارِ پر از خاکسترِ من ،
فنجانِ سَر خورده ی قهوه . . . .
و پنجره ای که ،
پک میزند خالیِ اتاق را . . . .
همه خیره شدندبه سکوتِ من ،
که هرگز علامتِ رضا نیست . . . .
تنهایی شش دانگِ خودش رامی اندازد پشتِ قباله ام ،
وقتی مرا به عقدِ دائمِ درد در می آورد . . . .
حالا سالهاست ناگریزم از تمکین . . . .
"چقدر این شعربه پدرش رفته است"
فنجانِ سَر خورده ی قهوه . . . .
و پنجره ای که ،
پک میزند خالیِ اتاق را . . . .
همه خیره شدندبه سکوتِ من ،
که هرگز علامتِ رضا نیست . . . .
تنهایی شش دانگِ خودش رامی اندازد پشتِ قباله ام ،
وقتی مرا به عقدِ دائمِ درد در می آورد . . . .
حالا سالهاست ناگریزم از تمکین . . . .
"چقدر این شعربه پدرش رفته است"
- ۱۹۴
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط