کوچکتر که بودم، وقتی قد و قامتم به‌زحمت به ارتفاع اجاق گا

کوچکتر که بودم، وقتی قد و قامتم به‌زحمت به ارتفاع اجاق گاز می‌رسید، کنار مادر می‌ایستادم و حرکت انگشت‌هایش را در برداشتن گلوله‌ای از مواد و صاف کردن آن روی کف دست چپش با انگشت‌های دست مخالف دنبال می‌کردم.
از صدای «جلیز»موادی که توی تابه مى‌افتاد لذت می‌بردم، و همیشه‌ی خدا، از او می‌خواستم که کتلت کوچولویی مخصوص من درست کند؛ چقدر آن کتلت کوچولو خوشمزه‌تر از بقیه بود، چقدر همه‌ی کتلت‌های مادر دلچسب و خوشمزه بودند.
دیدگاه ها (۲)

زندگی.....

حسي زيباتر از بوی ديوارهاي كاهگلي را مي شناسي؟آن هنگام كه ن...

به قولِ سهراب سپهری :" زندگی یعنی سبزترین آیه در اندیشه یک ب...

my exp.71همون روز عصر، بعد از خرید حلقه‌ها،  قرار شد یه دوره...

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

「君の声が聞こえない」صدای تو را نمی شنوم🍃🎆Part 5کائده:وقتی هارو را برد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط