عشق مافیایی

عشق مافیایی
Part 5

پرش زمانی به سه ساعت بعد
ویو جیمین
بعد از یه روز خسته کننده رفتم عمارت وقتی وارد شدم دیدم یونا رو مبل نشسته صورتشو تو دستاش گرفته موهاشم انگار برق گرفته بود
جیمین: یونا این چه وضعیه
یونا: عشقم اون دختری که تازه آوردی موهامو کشید منو زد
جیمین: ببینم صورتتو
به صورتش نگاه کردم واقعاً بد زده بود جای دستاش مونده بود
جیمین: باشه عزیزم من الان بهش میگم
یونا: یه لبخند پیروزمندانه
رفتم اتاق درو باز کردم دیدم خوابه درو محکم زدم
ویو ات
با صدای بلند در بیدار شدم دیدم جیمینه خیلی عصبانی بود حدس میزدم فهمیده من یونا رو زدم
جیمین : به چه حقی به زن من دست بلند کردی هااااا ( داد و فریاد)
ات : دلم خواست زنت حدشو بدونه منم نزنم
جیمین: باید ازش معذرت خواهی کنی
ات: مگه یونا نگفته یونا خودش از من معذرت خواهی کرد
با عصبانیت بهم نگاه کرد میتونستم حدس بزنم میخواد منو بکشه بلند شدم رفتم سمت در
ویو جیمین
سریع مچ دستشو گرفتم
جیمین: کجا با این عجله
ات: ولم کن عوضی
جیمین: تویه کوچولو حرف دهنتو بفهم
ات : دلم میخواد باهات اینطوری حرف بزنم
جیمین: هرزه تو جز یه اسباب بازی جدید هیچی نیستی
یهو ات تف کرد تو صورتم با دستم تفو از صورتم پاک کردم بهش یه سیلی محکم زدم
ویو ات
وقتی بهم سیلی زد چشام تاریک شد ولی خودمو جمع کردم اشک تو چشام جمع شد
جیمین: وقتی بهت میگم بس کن تو باید به حرفم گوش بدی
ات: ازت متنفرم عوضی فهمیدی متنفرم
جیمین: انگار آدم نمیشی ، از دستش گرفتم کشیدم سمت زیر زمین عمارت بردم به یکی از اتاق های تاریک درو باز کردم انداختمش اونجا درو قفل کردم رفتم بالا
ات: نفس عمیق کشیدم فهمیدم دیگه نمیتونم فرار کنم نشستم زمین پاهامو بغل کردم
ویو جیمین
رفتم پیش یونا دیدم داره میخنده فهمیدم بخاطر کاری که با ات کردم به اون میخنده بزار بخنده حقشه
جیمین : عزیزم دیدی من هیچوقت نمیزارم کسی به پرنسس من دست بزنه
یونا: مرسی عشقم
نشستم رو مبل یونا کنارم بود
جیمین: پس بقیه کجان
یونا: همشون تو اتاق هستن
جیمین: بشین اینجا میام
رفتم سمت اتاق دیدم همشون از ات حرف میزنن
مینجی: واقعاً حق یونا بود
یونی : آره من وقتی دیدم ازش زیاد خوشم نیومد ولی دختر خوبی بود
بورام: خیلی کراش بود وقتی از موهای یونا گرفت کراش ترم شد
هانول: هوم واقعاً دلم خنک شد
دیگه تحمل نکردم رفتم اتاق همشون با ترس بهم نگاه کردن
جیمین: اگه یه بار دیگه از ات حرف بزنید همتونو می‌فرستم پیشش فهمیدین ( با داد )
همشون سرشونو تکون دادن

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳۵)

عشق مافیایی Part 6ویو ات واقعاً این دیوونه بود آورد منو اینج...

عشق مافیایی Part 7 ات: این لباسه یا یه تیکه پارچه مینجی: همه...

عشق مافیایی part 4ویو ات زود از جیمین فاصله گرفتم جیمین: چیش...

عشق مافیایی Part 3ویو ات خاک تو سرم فهمید حالا چیکار کنم خب ...

My vampire 🦇 part2۱جیمین: میگم زیادی صمیمی نیستین ات : خب چه...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۴ داشتم فکر میکردم که یه فایل و اشتباه ف...

پارت۲ویو اتکه دیدم رفت توی یه عمارت واووو اصلاً شبیه یه عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط