نویسنده معصومه نجاتی
نویسنده: معصومه نجاتی
ژانر: تخیلی/هیجان انگیز/عاشقانه/ترسناک
خلاصه:کشتی تفریحی در میان آب های اقیانوس اطلس،قلب دریا را می شکافت و به مقصد جنوب اسپانیا در حرکت بود. در نیمه شبی آرام ،طوفانی
به پا خواست و زنی مرموز ،محبوس در چنگال اهریمن بر عرشه کشتی ظاهر شد ،همه در بهت و حیرت به زیبایی ستودنی زن خیره شده بودند و
ترس به سرتاسر وجودشان رخنه کرده بود،صدای زیبا اما وحشت برانگیز زن به گوش تمامی ساکنان کشتی رسید که به آن ها هشدار می داد:
برگردید …دور شوید…خطر…مرگ…
کشتی تفریحی ، در میان اقیانوس اطلس ،قلب دریا را می شکافت و به مقصد جنوب اسپانیا در حرکت بود . کشتی شامل ۲۵۰مسافر، ۵۰خدمه
،ناخدا و ۵دستیار زبردست در امور دریانوردی بود.
بعد ازظهر دل چسبی بود ،عده ای در حال شنا کردن در استخرهای تعبیه شده بر سکوی کشتی مجلل بودند و هر کسی به طریقی از هوای
خنک آخرین ماه های زمستان که سرزندگی بهار را درآغوش می کشید بهره می جستند.
۵آشپز درمطبخ کشتی ، درحال تدارک شام مسافران بودند و اغلب ماهی نمک سود شده و خرچنگ های مرغوب صید شده از بهترین دریاها را
طبخ می کردند، بوی خوش غذاهای دریایی دل های مسافران را مالش می داد و همگی را به خوردن شامی بی نظیر در میان اقیانوس اطلس
ترغیب می نمود.
زنان و مردان بسیار شیک پوش و خوش چهره ای بر عرشه کشتی در حال معاشرت با یکدیگر بودند ،همگی از طبقه مرفه جامعه انسانی بودند.
کلنل جان مایکل با سبیل های از بناگوش در رفته ، از خاطرات جنگ های سلحشورانه اش ،با آب و تاب فراوان ، شجاعتش را برای بانوان انگلیسی
ترسیم می کرد و آن ها نیز تمام حواس خویش را متوجه کلنل جان مایکل که جوانی باابهت و جذاب بود ، کرده بودند.
هوا رو به تاریکی می رفت
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
ژانر: تخیلی/هیجان انگیز/عاشقانه/ترسناک
خلاصه:کشتی تفریحی در میان آب های اقیانوس اطلس،قلب دریا را می شکافت و به مقصد جنوب اسپانیا در حرکت بود. در نیمه شبی آرام ،طوفانی
به پا خواست و زنی مرموز ،محبوس در چنگال اهریمن بر عرشه کشتی ظاهر شد ،همه در بهت و حیرت به زیبایی ستودنی زن خیره شده بودند و
ترس به سرتاسر وجودشان رخنه کرده بود،صدای زیبا اما وحشت برانگیز زن به گوش تمامی ساکنان کشتی رسید که به آن ها هشدار می داد:
برگردید …دور شوید…خطر…مرگ…
کشتی تفریحی ، در میان اقیانوس اطلس ،قلب دریا را می شکافت و به مقصد جنوب اسپانیا در حرکت بود . کشتی شامل ۲۵۰مسافر، ۵۰خدمه
،ناخدا و ۵دستیار زبردست در امور دریانوردی بود.
بعد ازظهر دل چسبی بود ،عده ای در حال شنا کردن در استخرهای تعبیه شده بر سکوی کشتی مجلل بودند و هر کسی به طریقی از هوای
خنک آخرین ماه های زمستان که سرزندگی بهار را درآغوش می کشید بهره می جستند.
۵آشپز درمطبخ کشتی ، درحال تدارک شام مسافران بودند و اغلب ماهی نمک سود شده و خرچنگ های مرغوب صید شده از بهترین دریاها را
طبخ می کردند، بوی خوش غذاهای دریایی دل های مسافران را مالش می داد و همگی را به خوردن شامی بی نظیر در میان اقیانوس اطلس
ترغیب می نمود.
زنان و مردان بسیار شیک پوش و خوش چهره ای بر عرشه کشتی در حال معاشرت با یکدیگر بودند ،همگی از طبقه مرفه جامعه انسانی بودند.
کلنل جان مایکل با سبیل های از بناگوش در رفته ، از خاطرات جنگ های سلحشورانه اش ،با آب و تاب فراوان ، شجاعتش را برای بانوان انگلیسی
ترسیم می کرد و آن ها نیز تمام حواس خویش را متوجه کلنل جان مایکل که جوانی باابهت و جذاب بود ، کرده بودند.
هوا رو به تاریکی می رفت
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۲.۶k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط