از دست باران هم

از دست باران هم
هرچه آب چکید..،
به آسیاب ِ تنهایی ریخت..
باران
دلی را باز نکرد،
تنها، تنهاتر کرد،
تن های تنهایی را که
زیر باران، غسل عشق میکردند..

باران، دلی را نلرزانید،
تنها به خواب برد،
نگاه خیرۀ برف پاک کنی را که
دو دو می زد
برای دیدنِ دوبارۀ عشقی که همیشه
روی پردۀ باران، اکران می شد..

باران، دروغی بیش نبود
بی کسان می دانند،
اوضاعِ بغرنجِ دلی را که
زیر باران، چروکیده تر می شود..
دیدگاه ها (۱)

رقص با سایه ها پارت یک

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

نمیبخشمت p.22

پارت ۲۰:

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

تا کمی دل میدهی حالی بـه حالی میشومهرچه سرشار از تو گردم باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط