شرمنده ام !

شرمنده ام !

گفته بودم
دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم
و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم

گفته بودم
غبار قدیمی تقویم را
ازشیشه های شعر وخاطره پاک نمی کنم

گفته بودم
صدای سرد سکوت این سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمی زنم

اما دوباره دل دل این دل درمانده
تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد
هی ...
همیشه همسفر حدود تنهایی!
بگذار که دفتر دریا هم
گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد...

#یغما_گلرویی
دیدگاه ها (۳)

خواسته یا ناخواسته میگیم : « مُواظبِ خُودت باش ! » مُواظبِ خ...

انصاف نیست... دنیا انقدر کوچک باشد که ادم های تکراری را روزی...

اگر سکوتاین گستره‌ی بی‌ستارهمجالی دهدمی‌خواهم بگویم سلام اگر...

ﺍﺯ ﺯﻧﻬﺎ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ...ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺯﻥﻫﺎ ﺧﻮﺷﮕﻞﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ،ﺑﺪﻭﯾﺪ ﻣﻮﺑﺎ...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط